تبليغاتX
وبلاگ بچه های الکترونیک دانشگاه رازی
یک موقعیت خوب شغلی برای فارغ التحصیلان برق (مسلط به زبان انگلیسی)

جهت اطلاعات بیشتر با این شماره تماس بگیرید: ۰۹۱۸۸۳۱۵۹۵۲ -مهندس ازادی

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 15:43 توسط سوما |

 

ستون نامه:

حالا که تعداد بیشتری از بچه ها عضو شدن و تعداد پست ها هم خیلی بیشتر شده فکر کردم بهتره وبلاگ نظم بیشتری بگیره..یعنی پست ها بر اساس محتواشون دسته بندی بشن.  پس از برو بچس خلاق  خواهش میکنم که ستون های مختلفی رو  با موضوع های گوناگون پیشنهاد بدن. خواهشن علاوه بر اسم ستون یه توضیح مختصر در موردش بدید.  اینجوری هر کی هر موضوعی رو که دوست داشت میتونه از آرشیو موضوعی وبلاگ اتخاب کنه .فعلن دو تا ستون !! داریم .ستون خاطره ها(که میشناسینش) و ستون عشقولانه........(مخصوص عزیزان شاعر و رمانتیک پیشه)
مثلن ستونای بعدی میتونن در مورد مطالب علمی!!!!فرهنگی یا حتی سیاسی و... باشن.
 

+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 20:56 توسط آرمان |

سهراب می گه:"تا شقایق هست زندگی باید کرد."
کامو می گه:"زندگی کردن به زحمتش نمی ارزد."
من با خودم فکر می کنم:"..."
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 23:3 توسط طیبه |

 

 

سلام به همه دوستان

اومدم فقط یه اطلاعیه بدم

خواهشا" نزنینش طنز و لوس بازی!!!

 

بشتابید بشتابید:

 

اعضای جامعه اسلامی دانشجویان دانشکده فنی مهندسی با یک اقدام معرفتانه!!! با آموزشگاه پارسه قراری گذاشتن که بچه هایی که می خوان آزمون های پارسه رو شرکت کنند و جزوه هاشو دریافت کنند (بچه های الکترونیک!)با دادن اسم مبارک خودشان به جامعه اسلامی از    ۳۰ ٪    تخفیف بهره مند شوند.

اعضای جامعه اسم شما رو به پارسه می ده و شما با مراجعه به اونجا جهت ثبت نام ازین تخفیف استفاده می کنید!

یعنی به جای ۲۷۲ هزار تومن حدود ۸۰ هزار تومنشو تخفیف می گیرین و می تونین پولشو بزنین زخم زندگی!!!

هر کسی که می خواد از این طرح استقبال کنه و آزمون های پارسه رو شرکت کنه و گوش شیطان کر کارشناسی ارشد قبول بشه  اسمشو یا اینجا بذاره یا اینکه اسمشو به ایمیل من بفرسته

ایمیل من اینه:

lover_children111@yahoo.com

فقط هر چه سریعتر اطلاع بدین

حداکثر تا ۲ یا ۳ روزه  دیگه خبر بدین...

در پناه خدا....

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 13:32 توسط هنگامه |

مسابقه بزرگ عکس شناسی(۳):

  ۱)مسابقات پارا المپیک

  ۲)حاجی از فرنگ برگشته.عمو از تهران

  ۳)دکتر سعید وحاجی اقدم(مشاور اعظم دفتر مقام معظم)

.........

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 0:43 توسط آرمان |

مسابقه بزرگ عکس شناسی(۲):

  ۱)جنگجویان کوهستان

...

  بقیه شو شما بگید.

   احتمالن این عکس هم مدت زیادی رو صفحه باقی نمونه.

       چون من دیگه تحمل هیچگونه تهدیدی رو ندارم

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 19:58 توسط آرمان |

?

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
كه در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس كنند
و بگویند خدا
خالق زیبایی
وسراینده ی عشق
آفریننده ی ماست
مهربانیست كه مارا به نكویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیك،زیبا و بزرگ
دوزخی دارد- به گمانم
كوچك وبعید
در پی سودا نیست
كه ببخشد ما را
وبفهماندمان
ترس ما بیرون از دایره ی رحمت اوست
در مجالی كه برایم باقی است
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
كه خرد را با عشق
علم را با احساس
وریاضی را با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس كنند
لای انگشت كسی
قلمی نگذراند
ونخوانند كسی را حیوان
و نگویند كسی را كودن
ومعلم هر روز
روح را حاضر و غایب بكند
وبه جز ایمانش
هیچ كس چیزی را حفظ نباید بكند
مغزها پر نشود چون انبار
قلب ها خالی نشود از احساس
درس هایی بدهند
كه به جای مغز، دل ها را تسخیر كند
از كتاب تاریخ
جنگ را بردارند
در كلاس انشا
هر كسی حرف دلش را بزند
غیر ممكن را از خاطره ها محو كنند
تا كسی بعد از این
باز همواره نگوید ، هرگز
و به آسانی همرنگ جماعت نشود
زنگ نقاشی تكرار شود
رنگ را در پاییز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن وبرگشتن از قله ی كوه
وعبادت را در خدمت خلق
كار را در كندو
و طبیعت را در جنگل سبز
مشق شب این باشد
كه شبی چندین بار
همه تكرار كنیم
عدل
آزادی
قانون
شادی
امتحانی بشود
كه بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه وآدم شده ایم
درمجالی كه برایم باقی است
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
كه در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس كنند
وبگویند كه تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 22:40 توسط سوما |

مسابقه بزرگ عکس شناسی(۱):

  ۱)فرامرز خان ومش جواد

  ۲)علی آقای جاویدان ونوچه اش حیدر خطر

  ۳)احمد وسعید وقتی بزرگ میشوند

  ۴)احمد و سعید بعد از اخراج از دانشگاه

  ۵)احمد وسعید بعد از چند خواستگاری ناموفق

....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 22:11 توسط آرمان |

 

نمی دانم چرا اما می خواهم بنويسم.

از همه چيز و همه کس...

اما نه....می خواهم تنها از تو بنويسم.

از تو که نگاهت سرشار از عشق و صفاست.

از تو که در اين زمانه نامهربانه تنها مهربانی.

از تو که ميان اين مردمی که هرروز بی تفاوت ازکنارم می گذرند تنها کسی هستی که وجودت عين عشق و محبت است.

می خواهم از تو بنويسم از تو که زندگی را برايم معنا کردی و واژه مهررا...

از تو که بنفشه ها وياس ها هميشه وام دار تو اند وشقايق ها و نسترن ها به حرمت تو ايستاده اند.

ای دوست؛ ای مهربان؛به کدامين برگ درخت بنگارم که با من باش چرا که بی تو عصاره وجودم قطره ای ارزش ندارد چرا که پرنده های عاشق بی تو نمی خوانند.

آری به روی برگ پاييزی درخت عشق می نگارم شايد وقتی که برگ های پاييزی در گذر تندباد پيام مرا به تو می رسانند وجودم را پر از گرمی محبت کنی و مرا در اين وادی بی انتهای زندگانی تنها نگذاری.

تورا قسم می دهم به پاکی باران عشقت ؛به نرگس غمگين و به لاله عاشق که مرا عاشق تر از لاله و غمگين تر از نرگس و پاک تر از باران کن.

ای کسی که کتاب عشق من با تو معنا می شود و من بدون واژه پر مهر تو هيچ کاغذ سفيدی را سياه نمی کنم.

من به اوج آسمان ها می روم و روی درخت عشق تو می نشينم و در آنجا با پاک ترين باران عشقت همنشين می شوم شايد اين خواب قشنگی باشد قشنگ و زيبا.ولی حس کردن تو چه در خواب و چه در بيداری دوست داشتنی است.    

آری؛اين منم با تنی رنجور و خسته زنجير غم به پايم و خطوط بی رحم سرنوشت حک شده بر پيشانيم به جلو می روم.اندوهناکم از روزهايی که خواهد آمد بدون اينکه من بتوانم تغييری در آنها به وجود بياورم.اری روزهای بدی که من هرگز اختيار آن را نخواهم داشت که آنها را خوب گردانم .

ای دوست؛می خواهم بر هر چه سردی است خط بکشم... می خواهم جدا شوم از هر آنکس که بال پروازم را شکست. 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 19:13 توسط هنگامه |

درست یادم نمیاد.شب امتحان مخابرات دیجیتال بود فکر می کنم.من طبق معمول شبای امتحان زود خوابیده بودم که صبح زود!!!بلند شم و درس بخونم که یه دفعه با صدای sms از جا پریدم.کورمال کورمال گوشیمو پیدا کردم.یکی از دوستام بود.نوشته بود:"طیبه بیداری؟حالم خیلی بده .کمکم کن." من هنوز خواب بودم.اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود که بنوسم"نه خوابم" ولی فکر که کردم دیدم عاقلانه تر اینه که گوشیمو بذارم رو silent و بگیرم بخوابم.همین کارم کردم.ولی وجدان همیشه بیدارم به سراغم اومد:الان دوستت تو وضعیت خیلی بدیه.به کمکت احتیاج داره.شاید داره تو تنهایی و غم جون میده...اگه اتفاقی براش بیفته تو مسئولی.خلاصه این قدر وجدانم بهم فشار آوردکه گوشیو برداشتم و نوشتم:"ها.چه مرگته؟" جواب داد :"چه جوری بگم...می دونی...مهستی...مهستی مرد"
خندم گرفته بود.آخه من هیچ خاطره ای از اون مرحوم ندارم.جز این که یه بار با برادرم سوار تاکسی شدیم که بیایم دانشگاه.راننده یه آهنگ از مهستی گذاشته بود.با این حال سعی کردم خودمو جای دوستم بذارم و یه جوری دلداریش بدم.این بود که نوشتم:"غصه نخور.اون رفته یه جای بهتر.اون الان پیش خداست.پیش فرشته ها" هنوز درست حسابی send نکرده بودم که جواب داد:"اه خفه شو.تو هم که فقط بلدی مسخره بازی دربیاری."از اون جایی که بخش اعظم مکالمات ما از این لحظه به بعد رو بد و بیراه تشکیل داد و اینجا هم یه محیط فرهنگیه من بقیه ی ماجرا رو نقل نمی کنم.عوضش اون آهنگی که اون روز با برادرم تو تاکسی شنیدیم رو می نویسم که استفاده کنید:
مراقب گلدون اطلسی باش یه وقتایی منتظر کسی باش
بقیه شو درست یادم نیست ولی راجع به عشق و جدایی و چشم و یه همچین مضخرفاتی بود.
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 14:8 توسط طیبه |

بنا به درخواست سایرین این جانب در نظر دارد تا به پرداخت سریال با محتوای داستانی در این مکان بپردازد. البته با توجه با اینکه مدت زیادی از این وادی دور بوده ام، تنها، امید دارم که بتوانم از پس این ادعا برآیم. ضمنا از ابتدا تکلیف این قضیه روشن باشد که شخصیت های داستان همه خیالیند. سعی می کنم داستانم را در فصلهای کوتاه کمتر از 1000 کلمه سریال کنم که با خواندن آن احساس ملال به کسی دست ندهد.

این یادداشت را جهت کسب اجازه پست می کنم. نظراتتان الهام بخش داستان خواهد بود.

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 9:55 توسط چکاد |

با سلام

اینطور که معلومه با گذشت زمان، فقط داره تعداد نویسندگان وبلاگ اضافه میشه در حالی که به هیچ عنوان مطلبی از این عزیزان نمیبینیم . اوایل مسئله این طور قابل توجیه بود که فصل امتحاناته و بچه ها هنوز مجال نوشتن پیدا نکردند .اما اکنون که فصل فراقت ( البته از نوع تحصیلی) فرارسیده ، باز هم خبری نیست. به نظر میرسه باید یه فیلتر پایین گذر رویه بعضی اسامی کم کار (یا به بیان بهتر "بیکار") گذاشته بشه که فقط اونایی که اهلش هستند باقی بمونند.حالا در مورد پهنای باند این فیلتر و اینکه چه طیف هایی از بچه ها باید فیلتر بشوند میشه بحث کرد.

نکته ی دوم در  مورد بچه های فعال تره (به خصوص بانی وبلاگ) . متاسفانه مطالبی که توسط این دوستان نوشته میشه سر شار از غلط املایی واشتباهات لپیه ! که واقعا جای تاسف داره.امیدواریم با تمرینه بیشتر این نکات برطرف بشه.

نکته ی سوم راجع به  نمرات درس بررسیه که با هنر یه آدم با ذوق ، برگه ی نمرات جلوه ی خاصی پیدا کرده بود.

البته با سوتی هایی که یه عده از عاشقان دکتر عبدی در هفته ی معلم داده بودند ، بدیهی بود که چشمهایی دنباله نمرات بعضی از عزیزان باشه.

که با نمرات همچین یه خورده شک برنگیز ، دامنه ی شایعات گسترده تر شد. ( حالا دیگه چند و چون کارو خدا میدونه و خوده این عزیزان)

به هر حال امیدوارم هر چه زودتر فکری به حال این انبوه نویسندگان بدون مطلب بشه.

تا بعد ...

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 1:7 توسط حمید |

 

         سوتی شماره۴:

 

آدم هر چقدر هم که حواسش جمع باشه وتو رفتارش احتیاط کنه محاله

که در طول 4 سال سوتی نده .حالا اگه این آدم استاد دانشکده فنی باشه

و پدر یه علم  باشه(لیزر نیست ها!)خوندن سوتیش خالی از لطف نیست.

 

همین چند وقت پیش بود که آقای کیوان امیری یه دوربین دیجیتال میگیره

واز استاد مذکور!و جناب دکتر شیسی  خواهش میکنه که بیان یه عکس

یادگاری بگیرن.اونا هم افتخار میدن و میان.کیوان دوربینو به سعید(روشن)

میده ومیره کنار اساتید وایمیسه که عکس بگیره.اما هر چقدر که منتظر میشن

خبری از عکس گرفتن نمیشه وآقای روشنی همچنان داره با دوربین ورمیره.

کیوان به سمت سعید میره که مشکلو حل کنه واز اونجایی که دوربین بجای

 اینکه روی حالت عکس گرفتن باشه روی حالتی بوده که با اون عکسای

ذخیره شده رو نشون میداد سعید یه سوتی خفن میده و به کیوان میگه :

"این دوربینه هر بار عکس میگیره ولی نمیدونم چرا از شما نمیگیره؟!" .

البته سوتی اصلی رو در همین هنگام استاد بزرگ خودمون میده که در

 جواب اظهار تعجب  دکتر شیسی میگه :" این دوربینه دیجیتاله واحتمالن

فیلمو رد نکرده!!!"

راستی به نظر شما سوتی سعید خفن تر بوده یا سوتی استاد؟

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 16:25 توسط آرمان |

امروز به یاد بارباپاپا افتادم.

گشتم.این سایتها رو پیدا کردم.یادشون به خیر .مطمئنم شما هم ببینین به یاد اون وقتا می افتین.

لینکاشو اینجا می زارم

کارتون های دوران بچه گی 1

کارتون های دوران بچه گی 2

بارباپاپا عوض می شه

 

جعفری

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 20:21 توسط فرهنگ! |

نحوه ی ورود به وبلاگ و تغییر کلمه عبور:

 

1-  رفتن به www.blogfa.com

2-انتخاب گزینه ورود وبلاگ گروهی

3-گزینه های زیر رو پر کنید :

وبلاگ:

 

نام کاربری نویسنده:

 

کلمه عبور:

4-پس از ورود به قسمت تنظیمات . از قسمت میز کار گزینه تغییر کلمه عبور رو انتخاب کنین.

5-پنجره زیر را پر کنید

 

 

 لطفا کلمه عبور فعلی و همچنین کلمه عبور جدید را وارد کنید

نام کاربری:

 

کلمه عبور فعلی:

 

کلمه عبور جدید:

 

تکرار کلمه عبور :

 

      

به همین راحتی!!
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 22:42 توسط آرمان |

با سلام و عرض خسته نباشید

امروز همینطور که داشتم ارشیو عکسهامو نگا میکردم چشمم به عکسهای روز  ۲۶فروردین سال ۸۳ افتاد.فکر نکنم نیازی باشه اتفاقات اون روز یادآوری کنم.چه خوبه اگه کسی حرفی مطلبی گزارشی عکسی چیزی از اون روز داره حتما بزاره که بقیه بچه ها هم استفاده کنند.

تنها نکته که خیلی جالبه و واقعآ تأمل برانگیزه قیافه های اون موقع بچه هاست(خودم من هم جزءاشم).فقط ببینید و بخندید البته یاد اون روز هم گرامی بدارید

درضمن بخاطر اینکه خیلیها نمیتونستند فایلهای ۴ مگی دانلود کنند هر عکسیو یه فایل کردم که راحتر دانلود کنید

عکس اول

عکس دوم

عکس سوم

عکس چهارم

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 21:49 توسط سام |

ستون عشقولانه.عرفولانه و شعرولانه:

 

در مورد این قسمت با ید بگم با توجه به اینکه بچه ها همه تو کار طنز و

مزه پرانی استادندو برای اینکه وبلاگمون شبیه برره نشه من فکر کردم

(و تصمیم گرفتم) که وجود یه همچین قسمتی ضروری باشه .اگه مطلب

 قشنگ ادبی چه عرفولانه و چه عشقولانه ویا شعر قشنگی دارید میتونید

 اینجا بزارید که همه استفاده کنند.اگه کار خودتون باشه که چه بهتر.

راستش از اونجایی که من به شعر وترانه سرایی علاقه وافری دارم!!

و وقتی دیدم بچه های دیگه هم  فی البداهه شعر میگن تصمیم گرفتم

از مجموعه اشعارم!!یه شعرو انتخاب کنم و اینجا بزارم.(البته فک

 کنم که شماها از این جور شعرا خوشتون نیاد).  خواهشن عزیزانی که

 در این زمینه فعالند قبل از اینکه خودم   معرفیشون کنم دست به کار شن.

لطفن جدی باشید.این یه فقره رو مسخره بازی توش نیارین چون من در این

 مورد خیلی حساسم.فقط میتونید نظر مثبت بدید.

 

                          "  سرﱢ آزادی"

 

ای هم آهنگ در هوای ما نشین              سرﱢ عشق را در لوای ما ببین

سر بیداری گناه مرده بود                      آفت مرگش هوای زنده بود

اینچنین بی بند و باری رخت بست:      "هر که آزاد بود به کوی مرگ جست"

ای غریبه غربتت پا ینده باد                 اینچنین آوارگی ارزنده باد

کا ین وطن دیگر قفس آلود شده              خاک و خونش تشنه باروت شده

ناجیان بی زمان گنجی به زندان میزنند   ناطقان بی نشان بندی به اذهان میزنند

آه  ! صدای بیصدای عاشقان                  اینچنین دائم به فکر آب و نان

کس نمی پرسد هوای تازه کو                  کس نمی گیرد به آزادی خو

حال اگر خواهی به این سر پی ببر:          "آنچه بر ما آید از ماست نی دگر"

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 20:24 توسط آرمان |

                  ستون خاطره ها:

 

یکی از اهداف این وبلاگ مرور خاطره های این  ٤سالیه که با هم بودیم.

از این رو من از تمام بچه ها دعوت میکنم که اگه خاطره جالبی به ذهنشون

رسید اینجا بگن.برای اینکه بعضیا بهتر متوجه بشن من خاطره ها رو براتون

دسته بندی کردم :(اینطوری مطمئنم  همه میتونند در این زمینه ابراز وجود کنند)

 

1) خود خاطره!!

2)سوتی ها یی که از خودتون یا از دوستاتون و یا خدا نکرده از استادا  سر زده(که دومی محتمل تر و سومی محتمل ترتره).ببینم چطور پته ها رو روی آب میریزید!!

3)اگه کسی رو خفن سر کار گذاشتید یا اینکه حالشو گرفتید(در حدی که طرف

بغض کرده و قبل از اینکه گریش در بیاد فلنگو بسته) حتما اینجا بگید.( توجه

 کنید اگه طرف هنوز نفهمیده که این کار شما بوده ارزش خاطره تون خیلی بیشتره)

4)هر گونه تقلب چه سر جلسه امتحان چه در آزمایشگاه.. وخلاصه هر گونه

فعالیتی که سر استادو کاملا شیره مالیده ونمره ای به ناحق گرفته اید .( از

تقلب باز های حرفه ای حتما تجلیل و قدردانی میشه)

5)هر گونه نامردی که در حق کسی کردید(اگرم خواستید میتونید اینجا ازش

 معذرت بخواید هر چند که یه کمی لووسه)

.

خلا صه هر چه دل تنگت میخواهد اینجا بگوید.

                     
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 18:46 توسط آرمان |

با سلام و تهنیت

اینم سری سوم عکسا.با این تفاوت که این سری خود عکسا رو اپلود کردم.و اینکه تو این سه تا عکس هیج شخص مونثی به چشم نمیخوره بجز؟؟؟!!!

درضمن عکسها روهم فقط واسه ۳روز میزارم.دلیلشم بعدآ عرض میکنم.

خداییش با حاله مگه نه؟؟؟(هرکی گفت نقش این خانومه تو عکس چیه)

من که نفهمیدم اینا از کجا پیداشون شد!!!!!

اگه کلیک نکنی ضرر میکنی!!!

اگه دوست داشتید بگید بازم عکس هست!!! تازه فیلمم هست

یواش یواش همشونو میزارم

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 0:11 توسط سام |

                          sms نظرسنجی:

در مورد تعداد پست ها  بچه ها لطف کنن تو

" اس ام اس نظرسنجیمون" نظر خودشونو بگن .به هر کی

 که تو این نظر سنجی شرکت کنه از صندوق  قرض الحسنه

 وبلاگ مبلغ ۱۵۰ ریال اهدا میشه تا هیچ ضرر مالی متوجه

بچه ها نشه.خصوصن اونایی که از راه خیلی دور (مثلن سنقر) 

 این کار رو میکنن.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 1:47 توسط آرمان |

سلام. ورود خود را به جمع دوستان اعلام می دارم و این وبلاگ را وبلاگ خود می دانم.

حمل بر بی ادبی نشه اول می خوام یه قول به هم بدیم. قول بدیم اینجا رو فراموش نکنیم و نذاریم مث وبلاگ های خودمان بشه که سال به سال خاک می خوره. البته مخاطب این قولم بیشتر خودمم.

بعد می خوام چن تا پیشنهاد بدم خواهش می کنم رای بدین به پیشنهادام:

اول: درباره ی اسم. ایده ی این کار از آرمان بوده، پس اسمش همین که هست باقی بمانه.

دوم: هر چی می خوایم بگیم؟

سوم: بهتر نیست هر روز فقط یه پست جدید داشته باشیم؟ یا هر دو روز یکی که همه برسن بخوانن و نظر بدن احیانا. حالا نوبتیش می کنین یا هر جور خودتان می دانین.

چهارم: یه صندوق قرض الحسنه بزنین وام کم بهره بدین به بچه ها

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 13:26 توسط چکاد |

با سلام به برو بچ گل کلاس
بالاخره با تموم شدن قسمت عمده ی امتحانات بنده هم تونستم فرصت کنم یه سری به وبلاگ بزنم.
هر چی باشه جای سردبیر مجله ی پرفروش و تاریخ سازه "مدار" بین نویسندگان وبلاگ خالی بود.
خوشحالم که عده ی زیادی از این وبلاگ استقبال کردند و البته خیلی ها هم هنوز نیستند. امیدوارم که علت نیومدنشون این بوده باشه که درگیر درسا بودند نه چیزی دیکه.هر چند که باید قبول کرد بعضی از بچه ها ( دختر یا پسر فرقی نمیکنه ) خودشونو ورای کلاس میدیده و میبینند که فکر میکنم همون نیاند بهتره . این عده میتونند واسه خودشون یه گروه مخفی درست کنند که یه وقت خدای نکرده ماها مزاحم اوقات شریفشون نشیم!
بازم تکرار میکنم که منظورم کلیه و طیف خاص دختر ها یا پسر ها رو شامل نمیشه .( اینو میگم که خدای نکرده مطلبم جنجالی نشه!)
جالبه که کلاس ما که نماد عینی یه حکومت ملوک الطوایفی و چند تکه بود ، بالاخره تصمیم گرفته یه خورده از بقیه یاد بگیره و 100 حیف که این کار دیر داره اتفاق میفته.
با اردوی پاوه نشون دادیم که میتونیم بدون دخالت دیگران بهترین ،سالم ترین و شادترین گردش رو داشته باشیم که اصلا هم مشکل زا نشه.
یه خورده فقط اتفاقات در نوع خود جالب و نادر تو ماشین افتاد که به قول بچه ها به خصوص میرسام ، نمک اردو به همیناست.(واسه اونا که نمیدونند بگم که موضع چیزه خاصی نیست .یهو گوشی رو بر ندارین از هم بپرسین)
با پایان این ترم ، بیشتر ما فارق میشیم ( البته از نوع تحصیلی) خیلی ها هم مثل مسافر شیطان بزرگ و البته بنده همچنان حضور حیاتی و پر رنگی خواهیم داشت!
چند تا نکته در مورد مطالب بچه ها به ذهنم میرسه اولیش اینه که منم مثل بقیه از جوائز سیمرغهای بلورین و نویسندش تشکر میکنم و کاملا مشخص بود در نسبت دادن جوائز نهایت دقت و ظرافت به کار رفته .
دومیش در نسبتیه که به من و مسافری از هند دادن تو اون شعر کذایی!
در مقام دفاعیه باید بگم منه بیچاره کی از دانشگاه چیزی گرفتم ؟ تازه دانشگاه حتی در مورد مجله هم همکاری نکرد و الان مجله و شخص مدیر مسئول به من بدهکار هم هستند.( که انشاءالله با فروش تاریخیه بعدی جبران میشه!)
سومیش هم در مورد این ویدیو های حاج میرسامه که بنده خدا کلی از بچه ها رو با این تصاویر راهی بیمارستان کرده.
یه نکته ی خنده دار هم در مورد این نظر سنجیه اساتید هست اونم اینه که تعداد آرا به 69 رسیده در حالی که از همون اول تعداد بچه های کلاس 67 تا بود ( با تشکر از اداره ی ثبت احوال کلاس که قرار بوده در سفر به آمریکا به عنوان مربی جاسوسان CIA مشغول به کار بشه!)
خلاصه که انگار یه عده خیلی به استادشون ارادت دارند.
یه مژده هم بدم که انشاءالله سره پژمان که خلوت بشه با مطالب طنزش کلی رونق میده به وبلاگ.
انشاءالله تا مطالب بعدی امتحانا رو خوب تموم کرده باشید.
فعلا در پناه حق
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 21:45 توسط حمید |

رسید مژده که ایام غم به جان آمد

                                             رفیق  و  یار   عزیزم   به   بوستان  آمد

قلمزنی که مثالش در این جهان نبود

                                             نهاد   منت  و   آخر  بدین  جهان    آمد

زبان من ز بردن نامش بود بسی قاصر

                                            به نام مستعار "چکاد" او بدین بلاگ آمد

ورود چکاد عزیز رو به جمع نویسندگان تبریک می گم و از تمامی عزیزانی که در این بلاگ شرف حضور دارند تشکر و قدردانی می نمایم ان شاالله بتوانیم در مجالس شادی و سرور عزیزان جبران زحمت نماییم.

در ضمن مدیر محترم بلاگ باید خدمتتون عرض کنم به دلیل وجود همون حفره های امنیتی ویروس "احتمالا همگی فهمیدین کیو میگم یه نفر که بیشتر نداریم که برقی نباشه" وارد وبلاگ شده اما خیالی نیست ایندکس آنتی ویروس ما قوی تر از این حرفاست.

یا حق

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 18:22 توسط بابک |

از سوسک می ترسیم...از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمی ترسیم....

 

از عنکبوت می ترسیم...از اینکه تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمی ترسیم....

 

از خفاش شب می ترسیم....از شبی که افکارمون خفاشی میشه نمی ترسیم......

 

از خوب سرخ نشدن قورمه سبزی م یترسیم.....از سرخ شدن آدما از خجالت نمی ترسیم....

 

از جا نیفتادن خورشت می ترسیم....از اینکه هیچ کسی جای خودش نباشه نمی ترسیم..

 

از دیر جوش اومدن آب برای چای می ترسیم.....از جوش آوردن خون آدما نمی ترسیم...

 

از لولو خور خوره های تو فیلما می ترسیم.....از هیولای نفس نمی ترسیم.......

 

از تاریکی میترسیم.....از خاموش کردن آخرین شمع تو تاریکی نمی ترسیم.....

 

از گم کردن سکه هامون می ترسیم.....از سکه یه پول کردن دیگران نمی ترسیم....

 

از سرما خوردگی می ترسیم.....از سرخورده کردن دوستامون نمی ترسیم....

 

از شکستن لیوان می ترسیم.....از شکستن دل آدما نمی ترسیم...

 

از لکه دار شدن لباسای سفید می ترسیم...از کثیف شدن روحمون نمی ترسیم...

 

از خواب موندن می ترسیم....از عمری که همه به خواب سپری شد نمی ترسیم....

 

از وقت کم آوردن می ترسیم....از هدر رفتن وقتی که داریم نمیترسیم...

 

از درس برسیدن و امتحان پس دادن می ترسیم.....از رد شدن تو امتحان آخرت نمی ترسیم......

 

از اینکه بهمون خیانت کنند می ترسیم....از خیانت کردن به خودمون نمی ترسیم...

 

از اینکه دلمون بشکنه می ترسیم..............از درب و داغون کردن دل آدما نمی ترسیم...

 

از اینکه دلخورمون کنند می ترسیم...........از دل خون کردن دیگران نمی ترسیم....

 

از گم کردن راه می ترسیم....از هیچ وقت به هیچ جایی نرسیدن نمی ترسیم...

 

از خستگی سفر می ترسیم....از دست خالی رفتن و برگشتن نمی ترسیم.......

 

از اینکه نادیده گرفته شیم می ترسیم.....از اینکه نا دیدنی ها رو نمی بینیم نمی ترسیم...

 

از اینکه یه روز تموم بشیم می ترسیم....از اینکه تموم نشده بی مصرف شیم نمی ترسیم......

 

از اینکه آدما فراموشمون کنند می ترسیم......از اینکه خدا از یادمون بره نمی ترسیم....

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 22:17 توسط هنگامه |

      تبریکنامه:

 

 تولد دوست های گلمون آقا احمد بمانی گل(۲ تیر) و

 آق سعید روشنی عزیز (۳تیر) رو به این دو بزرگوار تبریک میگیم.

ایشاله سال خوبی داشته باشن و به همه آرزوهاشون برسن .(مراسم جشن

مردانه ی همزمان آندو به همراه جشن خداحافظی بعضیا احتمالن روز ۱۵

تیرماه درخانه ی احمد اینا برگزار میشود)

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 0:59 توسط آرمان |

                                     "اطلاعیه"

عضویت در وبلاگ :          

اونایی که میخوان عضو شن  لطف کنن  اسم  و میلشونو تو قسمت

 نظرات همین نوشته بزارن.ما اسم کاربری و پسوردشونو براشون

می فرستیم.بعد میتونند با سلیقه ی مبارک خودشون اونارو عوض

 کنند(حتما این کار رو بکنند)

اونایی هم که نمیخوان این کار رو بکنند میتونند اسم کاربری مورد نظرشونو

به ایمیل      arman _sh _blue@yahoo.com

        بفرستند ما هم پسوردشونو براشون می سندونیم.

واگه کسی نمیخواد این زحمتو هم به خودش بده به ما بگه که یه فکر اساسی تری براش بکنیم.

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 22:49 توسط آرمان |

سلام خدمت دوستای خوبم

آرمان جان خبری که در مورد نانسی دادی صرفا یه شایعه س که خیلی ها رو گول زده سایت نانسی اونی نیست که معرفی کردی بلکه http://www.nancyajramonline.com/ سایت رسمیشه.

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 19:10 توسط بابک |

    

 

چند روز پیش یه سر به وبلاگ همسایه زدم و یه مطلب جالبی دیدم که در مورد

نانسی اجرم خواننده معروف و "محبوب "عرب بود.کسی که تو همین ایران

خودمون کلی طرفدار داره .خیلی ها براش می میرن و به این حسشون هم افتخار

 می کنن و احتمالن فکر میکنن که خانوم نانسی هم از اینکه تو ایران همچین

طرفدار هایی داره به خودش می باله و اونا رو از صمیم قلب دوست داره.

(خوب دل به دل راه داره دیگه).به همین خاظر من توصیه میکنم که حتمن یه

سری به سایت نانسی اجرم بزنید.اگه موفق شدید وارد سایتش بشید که من بهتون

 تبریک میگم ولی اگه نتونستید مطمئنن به یه پیغامی بر میخورید که من توصیه

 میکنم حسابی بهش فکر کنید و حتمن نظرتون روهم بگید.  فکر کنم بحث جالبی باشه!!

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 13:48 توسط آرمان |

:coming soon

>بچه های پر رو و بازداشتگاه.....

>سعید غلومی و سوتی اش در سفر اخیر بچه مثبت ها به تهروون!

>آمریکا ;آرزویی محال برای بعضی ها....

>کشف قانون جدید کسینوس فی وجمع آثار زاویه سر جلسه امتحان .........!

>دکتر حیاتی و پروژه کارشناسی!

>هویه های داغ ودست های سوخته....!

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 13:43 توسط آرمان |