تبليغاتX
وبلاگ بچه های الکترونیک دانشگاه رازی

سوتی شماره؟

 

این هفته: سعید. غ



 همونطوری که قبلا هم گفته شد تابستان گذشته چند تا از بچه ها برای یه امر خیر رفته بودند تهران. یه روز 3 تا از این عزیزان(سعید غلامی و روشنی و پیام) هوس میکنن یه سر به گیشا بزنن(نمیدونم چرا؟؟)و تصمیم میگیرن که با تاکسی برن.هر 3 نفر سر خیابون وامیسن و با عبور هر ماشینی همه با هم داد میزنن: گیشا!! بعد از چند دقیقه بالاخره یه ماشین وایمیسه.و آقای روشنی و یزدانفر میرن نزدیک تر و در مورد کرایه با راننده بحث میکنن.بعد از چندی چانه زدن آقای راننده میگه آقا 2000 تومان میشه(هر 3 نفر )( با توجه به این نکته که میدونست اهل تهران نیستند
!) و سعید روشنی و پیام با اینکه حرف اولشون به کرسی ننشسته بود ولی ناچارا داشتند قبول میکردند!! در همین هنگام سعید(غلامی) با ابهتی غیر قابل وصف و با لهجه شیرین تهرونی غلیظ(واسه اینکه به طرف بگه آقا مگه ببو گیر آوردی؟) جلو میاد و به جناب راننده میگه
"آقا یا نفری 1500 تومان ما رو میبری یا اینکه مارو به خیرو تو رو به سلامت".

با گفتن این جمله آب سردی بر پیکره نیمه جان پیام و سعید ریخته میشه و آقای راننده با پوزخندی ملیح میگه آقا اصلا سوار شید مهمون خودم.(احتمالا پیش خودش فکر کرده که تو مسیر هم کلی میتونه حال کنه و یه روز شاد رو در پیش خواهد داشت)

 

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 0:49 توسط آرمان |

 

راستش احساس میکنم که وبلاگ داره یه روال کسل کننده ونچندان پر محتوا

رو در پیش میگیره.از اینرو !تصمیم گرفتم یه مقداری مسیر رو کج !  کنم

امیدوارم شما هم کمک کنید.فکر کنم نتیجش جالب بشه.

 

تو این چند سال همیشه مسا ئل مبهم و سوالاتی برام پیش می اومد که دوست

داشتم  برم دنبال جواب هاشون و کتاب ها ی زیادی وجود داشتند که میخواستم

بخونم ولی هرگز وقت نکردم یا شاید تنبلی میکردم.ولی بعد از آزمون ارشد

این فرصت برام پیش اومد و چاره ای هم جز این کار نداشتم!

یکی از مسا ئلی که همیشه  دوست داشتم راجع به اون بیشتر بدونم درمورد

خدماتی بوده که دین اسلام به مردم و فرهنگ ایران باستان(قبل از ورود اسلام)

 با ورودش به ایران عرضه کرده.  ولی بعضی جاها به مواردی برخورد میکردم

که برای من مبهم بود به همین دلیل میخوام از شما کمک بگیرم.

خوب همه ما ایرانی هستیم واکثرا مسلمان وقاعدتا در هردو زمینه تعصب هم داریم.

اینو گفتم که یه موقعی بحث هایی که احیانا صورت میگیره کسی رو ناراحت نکنه و

به کسی هم برنخوره.

یکی از اون مواردی که گفتم مقایسه وضعیت و جایگاه زن در ایران باستا ن و بعد از

ورود اسلام به ایرانه.خیلیها معتقدند با ورود اسلام زن دارای ارزش و منزلت بیشتری

 میشه وعده ای هم مخالف این موضوع هستند.من میخوام بدونم نظر شما چیه؟؟

اگه یه توضیح مختصر و احیانا یکی دو تا مثال برای اثبات نظرتون (مقایسه دو دوره) بزنید

 که عالی میشه!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 19:51 توسط آرمان |

سلام

اگه شما هم از اینکه کلوب فیلتر شده ناراحتید.

اگه از اینکه هی بیاین تو این وبلاگ و از دیدن اسم تکراری یکی از پسرای مزاحم کلاس پای نوشته ها حالتون بهم  بخوره خسته شدید.

اگه هیچ راهی برای فضولی و وقت گذرونی ندارید و حال تکمیل پروژه رو ندارید.

آدرس زیر مربوط به سایت جامع مهندسین کشوره.برین به این لینک و عضو بشید......

البته اگه دوست دارید یا هنوز عضو نشدید ها.

خداییش کسی به آر....ان نگه ها.بذارید اونجا حداقل راحت باشیم.(اسمشو سانسور کردم که بهش بر نخوره)

http://www.irexpert.ir/Webforms/SignUp/NewSignUp.aspx?EID=49468

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 3:21 توسط احمد |

نگاه ها و لبخندها!!

  ر استش حیفم اومد این عکسو دست بزنم .دیدم به اندازه کافی 

  نکته مبهم  داره .تو این عکس سه نگاه و لبخند متفاوت میبینیم که

  هر کدوم یه دنیایی پشتشه!!   اگه کسی هست که حداقل میتونه

   یه قسمتی از این دنیا ها رو برای ما فاش کنه!! خواهشا این کار رو بکنه

    به کسی که بهترین جوابو بده(دلیل نگاه ها و لبخند های مو......نه؟) یک

     بلیط رفت و  برگشت مینی بوس به اردوگاه تفریحی سریاس اهدا

     میشود.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 18:28 توسط آرمان |

  سلام.

   

 چند روز از آزمون ارشد گذشته وبیشتر بچه های کلاس در حال استراحت وریکاوری!هستند..آخه ماشاله ورودی ما همه مثبت از آب در اومدند و بیشتر بچه ها برای ارشد شرکت کردن.(آدم وقتی میدید که امثال حامدو پژمان هستند وامید هم دارن انگیزه مضاعفی میگرفت!(البته از این نظر اینو میگم چون میدونم کمتر از ماها وقتشونو برای درس خوندن تلف میکنن.))

 

بعد ازآزمون عکس العمل های متفاوتی از بچه ها دیدیم(وخواهیم دید!).

بعضی ها همون روز شنبه دنبال دفترچه اعزام به خدمت مقدس!بودن(البته شنیده ها حاکی از اینه که بیشتر٬ آقایون دنبال این کار رو میگرفتند!).بعضی ها که ظاهراً

مثل بقیه درس نخونده بودن شدیدا به فکر آزمون سال بعد بودند.

چند تا  ازبچه های خیلی مثبت هم از همین الان به فکر یه خونه مناسب تو تهران

بودند(بلانسبت آقایون یزدانفر و اسعاد!).  خیلی ها هم برای خودشون تخمین میزدن

که میتونن شبانه همینجا رو بیارن یه نه؟!.عده ای هم که ترم قبل رو مرخصی گرفته بودند٬  پشیمان از این کارو به فکر پاس کردن واحدهای مونده شون بودند(البته هستند تعداد کثیری که بدون گرفتن مرخصی هم با این معضل مواجه اند!)

و بالاخره شاید هم عده ای از بچه ها که هیچکدام از موارد بالا رو شامل حال خودشون نمیدونن بخوان دنبال بخت خودشون برن(یا اینکه بخت خودشون

 بخواد د نبالشون بیاد!)

 

با وجود همه این تفاسیر چیزی که برای همه مون مشترکه اینه که عمر

همه مون داره میگذره وزندگی راه خودشو میره.چه خوبه که آدما هر جایی

که هستند وبه هر جایگاهی که میرسند همدیگرو فراموش نکنن و برای

 دوستی هاشون ارزش قایل باشند. امیدوارم که همه ما اینطوری باشیم.

                                         به قول بچه ها گفتنی:"یا حق"

              (راستی وبلاگو فراموش نکنید)

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 12:54 توسط آرمان |