تبليغاتX
وبلاگ بچه های الکترونیک دانشگاه رازی

  به نام خدایی که عشق را آفرید.....

 

این روزها با پیشرفت تکنولوژی آدما هم پیشرفت کردند و هرکی که میخواد یه چیزی رو به یکی دیگه بگه میادو یه وبلاگ می زنه.آدرس وبلاگشو هم احتمالا همون یه نفر میدونه( البته باید به این نکته توجه داشته باشیم که دیگه چت کردن و میل فرستادن کلاس نداره...)

به هرحال ما هم پیش خودمون گفتیم خوب ما که از اونا کمتر نیستیم.تازه نیتمون هم که خیر تره!!

 

رو همین حساب من و چندتا از بچه های با حال الکترونیک ورودی82 دانشگاه رازی تصمیم گرفتیم که یه وبلاگ مشت درست کنیم.البته ما سعی می کنیم که مطالبمون بیشتر حول مطالب علمی و مسائل مختلف دانشکده متمرکز باشه.

 

راستی اینم بگم که اگه وبلاگ بچه های پتروشیمی ورودی82 نبود من هرگز به فکر چنین وبلاگی نمی افتادم.

 

به هر حال..

من رسما از تمام بچه های برق 82 دعوت می کنم که بیاین اینجا عضو بشین.(البته اگه دوست داشتین و افتخار هم دادین) و کمک کنید که یه وبلاگ باحال ودر عین حال مفید رو راه بندازیم.

کی میدونه شاید یه روزی این وبلاگ به معروفترین و محبوبترین وبلاگ دنیا تبد یل شد!!

 

ضمنا ما که داریم کم کم از این دانشکده میریم(یعنی خلاص میشیم) و حیفه این جمع که 4 سال با هم بودند خیلی راحت از هم جدا بشن. شاید این وبلاگ بتونه یه جورایی ارتباط بچه ها رو با هم حفظ کنه و یک یادگاری خوب برای سال های بعد باشه.

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم تیر 1389ساعت 21:16 توسط آرمان |

سلام دوستان!

 میبینم که همه رفتن سیه خودشون! کسی اینجا نمونده. ما که خیلی تنها  شدیم. شما ها چطور؟

درس می خونید؟ کار می کنید؟ زندگی می کنید؟!

 وقت کردید یه سر به اینجا بزنید. به قول بعضیا یا حق!

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 13:50 توسط آرمان |

                 اطلاعیه:

 "ارائه ی پروژه ی آقایان سعید غلامی

                             و سعید روشنی"

   زمان:     یکشنبه (دوم تیر ماه )ساعت ۵ بعد از ظهر

   مکان:     سالن سمعی بصری دانشکده فنی

   موضوع:   بیاید اونجا میفهمید!

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 23:9 توسط آرمان |

  

مسابقه این بار مربوط به زندگی میرسامه چون خیلی خیلی خیلی 

دوستش دارم

    واما شرح مسابقه: شما با جابجا کردن ۴ عکس بالا (به دلخواه

   خود)  که ۴ مرحله از زندگی میرسام در ۱۵ یا ۲۰ ساله آیندست

    و نوشتن یه داستان کوتاه میتونید تو مسابقه شرکت کنید.از  

    بهترین داستان  به شدت قدردانی و به نویسنده اش جایزه ی

     نفیسی اهدا میشود  

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 18:12 توسط آرمان |

دیروز که وبلاگ  آپدیت شده خانم یوسف پور رو نگاه کردم دیدم که

داشت  با خدا گفتگو میکرد! رو همین حساب ماهم بد ندیدیم مصاحبه با

خدا رو اینجا بیاریم::

 خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟»

- پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»

خدا لبخندي زد و پاسخ داد:

« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»

 من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»

خدا جواب داد....

« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتربزرگ شوند...و دوباره

آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»

«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج

 مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»

«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال

 و نه در آينده زندگي مي كنند»

«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند

 كه گويي هرگز نزيسته اند»

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....

سپس من سؤال كردم:

«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»

خدا پاسخ داد:

« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه

مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»

« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»

«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»

« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان

سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»

« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند

 كمترين ها است»

« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه

 چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»

« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»

« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»

باافتادگي خطاب به خدا گفتم:

« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»

و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»

خدا لبخندي زد و گفت...

«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»

« هميشه»

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 19:52 توسط آرمان |

                  اطلاعیه:

 ارائه پروژه آقای کیوان امیری

موضوع پروژه:  دقیقا نمیدونم ولی خیلی خفنه!

زمان:    سه شنبه (سوم اردیبهشت)ساعت ۱۱:۳۰

مکان:    سالن سمعی بصری دانشکده فنی


+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 14:24 توسط آرمان |

چند وقت پیش که ارائه پروژه چند تا از آقایون بود هر چقدر گشتیم اثری از خانومای کلاس پیدا نکردیم البته اون موقع زیاد تعجب نکردیم چون اولا ارائه یکی از آقایون بود وظاهرا خانومها ضرورتی نمی دیدن که تو ارائه پروژه آقایون شرکت کنند!!. دوما مطمئنا اگه اون زمان دلیلشو از خانوم ها می پرسیدی اظهار بی اطلاعی می کردن!سوما تقریبا بیشتر خانوما پروژه شونو ارائه دادند و به قول معروف:"خرشون از پل گذشته بود"

ولی دیروز قضیه کاملا فرق داشت.روز ارائه ی خانم طالبی فر بود.پیش خودمون فکر کردیم که الان جا برای نشستن ما نمونده چون  خانومها حداقل هوای همدیگرو که دارن ! اما در کمال شگفتی تا آخر ارائه پروژه خانم طالبی فر حتی یک نفر از خانوم های کلاس از اون نزدیکیها  هم رد نشد !این موضوع موقعی جالب تر به نظر اومد که خانم طالبی فر هم گفتند که به چندنفر هم با پیامک و.. خبر هم دادن(احتمالا فکر می کردن که اونا هم به بقیه خبر میدن و درنتیجه همه خانوما تشریف میارن).

البته ناگفته نماند دیروزتعداد زیادی از بچه ها(تقریبا تمامی آقایون همکلاسی که در کرمانشاه بودند و بچه های گروه های دیگه!) در ارائه پروژه خانم طالبی فر شرکت کردند و انصافا ارائه خوبی بود و با زهم به ایشان تبریک میگیم. ولازم میدونم اینجا با صدای بلند بگم:"" باز هم گلی به جمال آقایون""

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:7 توسط آرمان |

(وبلاگمون داره شبیه وبلاگ خانم یوسف پور میشه نه؟ یه شب شعر

کم داریم که اونم در چند روز آینده راه اندازی میشه)

    حرهای تکراری!

 *مرگ آن نیست که در قبر سیه دفن شوم

مرگ آن است که از خاطر تو

با همه ای خاطره ها محو شوم

 

 *موقعی که داری برای بدست آوردن کسی می دوی آروم بدو چون شاید یکی هم داره برای بدست آوردن تو می دوه

*هيچ وقت تمام محبت خودتون رو به کسي که دوست داريد نشون نديد چون با اولين اشتباه شمارو دشمن خودش میدونه.

*دنبال کسی نگرد که بتوانی با او زندگی کنی دنبال کسی باش که بدون او نتوانی زندگی کنی.

 *شكسپير ميگه: به اندازه ي آرزو هاتون تلاش كنيد يا به اندازه ي تلاشتون آرزو كنيد . . .( تقدیم به احمد!)

 *چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه اراده‌ي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با اين حال مدام شعر عاشقانه مي‌خوانند

 *دنیا سه اصل داره:

1- خاطرات

2- غم

3- عشق

با اولی زندگی کن ، دومی رو به خاطر سومی تحمل کن!

 

*رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران بماند!

*زندگی مانند کتابیست که ابلهان آن را گذرا ورق میزنند و دانایان ان را با تعمق میخوانند زیرا میدانند تنها یک بار فر  صت خواندن آن را دارند(ژان پاول)

  * اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد معنایش ان نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد(مارکز)

* سرمایه های هر دلی حرفائیه که واسه گفتن داره.زنانیکه میخواهند مرد باشند زنانی هستند که نمیدانند زن هستند.(الکساندر دوما)

 *در پی رسیدن به هدف باش نه افتخار. حرف های خودت تو را کر خواهند کرد.بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای میروید.آنچه را هنگام قدرت بدست نیاوردی با عشق بدست بیاور. گذشته را در آغوش بگیر اما با آن زندگی نکن.خدا از آدم هایی که ضعف خود را با خداپرستی میخواهند جبران کنند بیزار است.(دکتر شریعتی)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 13:14 توسط آرمان |

سوتی شماره؟

 

این هفته: سعید. غ



 همونطوری که قبلا هم گفته شد تابستان گذشته چند تا از بچه ها برای یه امر خیر رفته بودند تهران. یه روز 3 تا از این عزیزان(سعید غلامی و روشنی و پیام) هوس میکنن یه سر به گیشا بزنن(نمیدونم چرا؟؟)و تصمیم میگیرن که با تاکسی برن.هر 3 نفر سر خیابون وامیسن و با عبور هر ماشینی همه با هم داد میزنن: گیشا!! بعد از چند دقیقه بالاخره یه ماشین وایمیسه.و آقای روشنی و یزدانفر میرن نزدیک تر و در مورد کرایه با راننده بحث میکنن.بعد از چندی چانه زدن آقای راننده میگه آقا 2000 تومان میشه(هر 3 نفر )( با توجه به این نکته که میدونست اهل تهران نیستند
!) و سعید روشنی و پیام با اینکه حرف اولشون به کرسی ننشسته بود ولی ناچارا داشتند قبول میکردند!! در همین هنگام سعید(غلامی) با ابهتی غیر قابل وصف و با لهجه شیرین تهرونی غلیظ(واسه اینکه به طرف بگه آقا مگه ببو گیر آوردی؟) جلو میاد و به جناب راننده میگه
"آقا یا نفری 1500 تومان ما رو میبری یا اینکه مارو به خیرو تو رو به سلامت".

با گفتن این جمله آب سردی بر پیکره نیمه جان پیام و سعید ریخته میشه و آقای راننده با پوزخندی ملیح میگه آقا اصلا سوار شید مهمون خودم.(احتمالا پیش خودش فکر کرده که تو مسیر هم کلی میتونه حال کنه و یه روز شاد رو در پیش خواهد داشت)

 

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 0:49 توسط آرمان |

 

راستش احساس میکنم که وبلاگ داره یه روال کسل کننده ونچندان پر محتوا

رو در پیش میگیره.از اینرو !تصمیم گرفتم یه مقداری مسیر رو کج !  کنم

امیدوارم شما هم کمک کنید.فکر کنم نتیجش جالب بشه.

 

تو این چند سال همیشه مسا ئل مبهم و سوالاتی برام پیش می اومد که دوست

داشتم  برم دنبال جواب هاشون و کتاب ها ی زیادی وجود داشتند که میخواستم

بخونم ولی هرگز وقت نکردم یا شاید تنبلی میکردم.ولی بعد از آزمون ارشد

این فرصت برام پیش اومد و چاره ای هم جز این کار نداشتم!

یکی از مسا ئلی که همیشه  دوست داشتم راجع به اون بیشتر بدونم درمورد

خدماتی بوده که دین اسلام به مردم و فرهنگ ایران باستان(قبل از ورود اسلام)

 با ورودش به ایران عرضه کرده.  ولی بعضی جاها به مواردی برخورد میکردم

که برای من مبهم بود به همین دلیل میخوام از شما کمک بگیرم.

خوب همه ما ایرانی هستیم واکثرا مسلمان وقاعدتا در هردو زمینه تعصب هم داریم.

اینو گفتم که یه موقعی بحث هایی که احیانا صورت میگیره کسی رو ناراحت نکنه و

به کسی هم برنخوره.

یکی از اون مواردی که گفتم مقایسه وضعیت و جایگاه زن در ایران باستا ن و بعد از

ورود اسلام به ایرانه.خیلیها معتقدند با ورود اسلام زن دارای ارزش و منزلت بیشتری

 میشه وعده ای هم مخالف این موضوع هستند.من میخوام بدونم نظر شما چیه؟؟

اگه یه توضیح مختصر و احیانا یکی دو تا مثال برای اثبات نظرتون (مقایسه دو دوره) بزنید

 که عالی میشه!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 19:51 توسط آرمان |

نگاه ها و لبخندها!!

  ر استش حیفم اومد این عکسو دست بزنم .دیدم به اندازه کافی 

  نکته مبهم  داره .تو این عکس سه نگاه و لبخند متفاوت میبینیم که

  هر کدوم یه دنیایی پشتشه!!   اگه کسی هست که حداقل میتونه

   یه قسمتی از این دنیا ها رو برای ما فاش کنه!! خواهشا این کار رو بکنه

    به کسی که بهترین جوابو بده(دلیل نگاه ها و لبخند های مو......نه؟) یک

     بلیط رفت و  برگشت مینی بوس به اردوگاه تفریحی سریاس اهدا

     میشود.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 18:28 توسط آرمان |

  سلام.

   

 چند روز از آزمون ارشد گذشته وبیشتر بچه های کلاس در حال استراحت وریکاوری!هستند..آخه ماشاله ورودی ما همه مثبت از آب در اومدند و بیشتر بچه ها برای ارشد شرکت کردن.(آدم وقتی میدید که امثال حامدو پژمان هستند وامید هم دارن انگیزه مضاعفی میگرفت!(البته از این نظر اینو میگم چون میدونم کمتر از ماها وقتشونو برای درس خوندن تلف میکنن.))

 

بعد ازآزمون عکس العمل های متفاوتی از بچه ها دیدیم(وخواهیم دید!).

بعضی ها همون روز شنبه دنبال دفترچه اعزام به خدمت مقدس!بودن(البته شنیده ها حاکی از اینه که بیشتر٬ آقایون دنبال این کار رو میگرفتند!).بعضی ها که ظاهراً

مثل بقیه درس نخونده بودن شدیدا به فکر آزمون سال بعد بودند.

چند تا  ازبچه های خیلی مثبت هم از همین الان به فکر یه خونه مناسب تو تهران

بودند(بلانسبت آقایون یزدانفر و اسعاد!).  خیلی ها هم برای خودشون تخمین میزدن

که میتونن شبانه همینجا رو بیارن یه نه؟!.عده ای هم که ترم قبل رو مرخصی گرفته بودند٬  پشیمان از این کارو به فکر پاس کردن واحدهای مونده شون بودند(البته هستند تعداد کثیری که بدون گرفتن مرخصی هم با این معضل مواجه اند!)

و بالاخره شاید هم عده ای از بچه ها که هیچکدام از موارد بالا رو شامل حال خودشون نمیدونن بخوان دنبال بخت خودشون برن(یا اینکه بخت خودشون

 بخواد د نبالشون بیاد!)

 

با وجود همه این تفاسیر چیزی که برای همه مون مشترکه اینه که عمر

همه مون داره میگذره وزندگی راه خودشو میره.چه خوبه که آدما هر جایی

که هستند وبه هر جایگاهی که میرسند همدیگرو فراموش نکنن و برای

 دوستی هاشون ارزش قایل باشند. امیدوارم که همه ما اینطوری باشیم.

                                         به قول بچه ها گفتنی:"یا حق"

              (راستی وبلاگو فراموش نکنید)

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 12:54 توسط آرمان |

 

بابک عزیز:

    درگذشت پدر بزرگوارتان را به شما و خانواده 

   محترمتان تسلیت می گوییم.

    ما را هم در غم خود شریک بدان.   

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 12:10 توسط آرمان |

 

 فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو پیشا پیش به همه تبریک میگم.

                                                 من که بی صبرانه منتظر این ماه  بودم.دلم برای حال و هواش تنگ شده بود.میخوام این ۳۰ روزو حسابی حال کنم.امیدوارم شما  هم همینطور باشید

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 18:3 توسط آرمان |

با سلام خدمت دوستان. اجازه می خوام چند تا نکته رو خدمتتون بگم:

 

1) نتیجه نظرسنجی:

                   همونطوری که پیش بینی میشد خانوم محمدی با قاطعیت تمام مقام اول رو کسب کردن.

          آقای غلامی و خانم چقازردی طی رقابت شدیدی به ترتیب در مکان های دوم

و سوم جای گرفتند.(البته خانم چقازردی حق خودشونو از درس خوندن به خوبی گرفتن)

 

شگفتی این دوره حضور خانمها حاجیان در کورس درس خوان ترین ها بود.

 

شگفتی دوم قرار گرفتن آقایان جهانگیری ویزدانفر در قعر جدول بود(احتمالا

 بچه ها به این دلیل به این عزیزان رای ندادن چون فکر میکردن آنچه که

عیان است چه حاجت به بیان است)

 

2) بازی های فراموش شده:

 

طی هماهنگی های به عمل آمده  با بچه های پترو قراره از این به بعد لیگی

 تحت عنوان لیگ سرتر(جام نخبگان رازی) در رشته های کلاسیک ومحلی زیر

 برگزار بشه. بدینو سیله از دوستان علاقمند دعوت میشود در گروه هایی 3

 یا 4 نفره در این بازی ها ثبت نام به عمل آورده و شرکت کنند.

بازیهای ورزشی:

 

*هلک ملک                                *هفت سنگ               *نجات نجات

*وسط وسط(وسطی)                      *گوشه به گوشه           *چراغ چراغ

* قل قلان(یه قلی)                         *چشم بسته                 *طناب کشی

*هله مله زو                                *شال شال                  *کفش کفش

*زرمشتکی(؟؟؟)                          *پای دیواری               * پلان

*قمچان                                     * کباب کباب               * خط خط

*وزیر شاه(سبیل آتشی)

** تیله بازی( همان تشیله بازی وبه عبارتی خرماتان):در دو ماده بشکن و چال چا ل

**ترخون بازی:در تمام مواد

 

 

بازیهای فکری و شانسی:

 

*تپتپو نان تپو                             *کلاغ پر

*هتل متل (همون اتل متل)                                *چوزان

 

بازیهای رمانتیک:              * خانه خانه

  ( توجه: بازیهای با علامت** فقط مختص آقایان میباشد)

 

یاد آور میشود که باز یها ی فوق با هدف احیای بازیهای سنتی و محلی

بصورت رفت وبرگشت انجام میشود که احتمالا هفته اول این رقابت ها

 همین جمعه بصورت داخلی در اردوی احتمالی با بچه های پترو برگزار

شود پس خواهشا از همین الان به فکر آماده سازی تیمتان باشید.

در ضمن آماده پذیرش هر گونه بازی دوران کودکیتان هستیم.

 

3)پس از قبولی همکلاسیهای ارشدی همگان منتظر خوردن شیرینی قبولی این دوستان بودن اما تا کنون هیچ خبر موثقی در این زمینه به دستمان نرسیده.اگر بدینوسیله دوستان مرشد زیر بار شیرینی رفتن که هیچی.فقط یه هماهنگی کوچیک لازمه وگرنه پیشنهاد میدهم همگی طی تجمعی اعتراض آمیز جلوی خانه این دوستان پلاس شویم و با دادن شعارهایی همچون"یالا یالا ما شام میخوایم یالا" ویا " هر کی شریف قبول میشه   پای شامش هم وایمیسه"    به حق طبیعی خودمیرسیم.

چند تا تذکر:

*از آقای شرافت وزیری وامثال ایشان خواهش میکنیم از آوردن هر گونه مواد منفجره در این تجمع اکیدا خودداری نمایند.یه شام ارزش کشت و کشتار رو نداره.

*در متن بالا مراد از شام همان غذا میباشد که میتواند در قالب ناهار هم جای گیرد.

*دوستان توجه کنند که دیگر چشم بچه ها باز شده پس باز هم به فکر خرید بستنی یا چیزی شبیه آن نباشید.متشکرم

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 10:52 توسط آرمان |

مرد شماره ۱:

آقای میرسام حبیبی

  مرد چند ملیتی کلاس!

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 22:37 توسط آرمان |

سلام به همه دوستان همکلاسی.

 

مدت زیادیه که هیشکی به فکر وبلاگ نیست.من که حسابی گرفتار بودم خوب

 حتما شما هم مشکل داشتید البته فکر کنم مشکل همتون یکی بوده و اونم

درگیری با درس های ارشد بوده.(بر خلاف من).و بهتون حق میدم که

به اندازه کافی وقت نداشته باشید که ما رو از متنای زیباتون بهره مند کنید.

 

 من یه پیشنهاد دارم :هر هفته رو به یکی از بچه ها اختصاص میدیم که بقیه

 بیان در موردش نظر بدن.ازش تعریف کنن،انتقاد کنن ،خلاصه اون شخص

رو از دیدگاه خودشون توصیف کنن بدون هیچ تعارف ورودربایسی ویا شوخی

 واحیانا عناد ورزی!. البته اون شخص هم میتونه بیاد و در مورد خودش

 نظر بده!!من هر هفته اسم یکی از آقایون رو میزنم رو وبلاگ و خواهشا یکی از

 خانم ها هم این کار رو برای خانوم ها انجام بده.(ترجیحا خانم یوسف پور

...البته امیدوارم که خانم ها در این زمینه ناز نکنن ).   خیلی جالب میشه.

 اینطوری زیاد وقتتون هم هدر نمیره و میتونید با خیال راحت شریف قبول شید.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 12:9 توسط آرمان |

            زندگی رویا نیست!

 

زندگی سوزان است   

چمن از بوی گل گریزان است

خورشید سرد سرد           جنگجوها بی نبرد

صندلی ها آواز می خوانند             قناری ها در قفس آزادند!

پنجره ها بیمارند!

 

باز هم می رویند:

                     مدرسه های پوشالی

                      درس های توخالی

                      ذهن های رویایی

در کلاس درس; 

قصه های استاد             خاموش خاموش            چون شمعی در باد

 

کاش می شد که بدانیم

زندگی رویا نیست                زندگی جز من و تو        جز ما نیست

که در آن"همواره اول صبح،به زبانی ساده"*

باز می گوییم : ماست کاسه ای چند؟

و نمی گوییم خدا نزدیک است

و نمیخواهیم بدانیم که چقدر"عاشق و آگه و آدم شده ایم!"*

و نمی بینیم  کسی با عشق نان در آورد

              و کسی با نان شعری سراید

 

باز هم میگویم زندگی رویا نیست          زندگی بوی خوش گلها نیست

زندگی شاید              پژمردن گل باشد

زندگی شاید            سقوط برگ باشد

زندگی شاید          ........شاید مرگ باشد


*:برگرفته شده از شعر خانم حاجیان.مجبور بودم
+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 23:19 توسط آرمان |

        نظر سنجی:

نتایج نهایی نظرسنجی اساتید:

نفر اول :دکتر عبدی!( که حتی بعد از اعلام نمرات همچنان یکه تازی کردن)

نفر دوم دکتر مکی و نفر سوم هم  با اختلاف کم به دکتر عازمی تعلق گرفت.

دکتر حیاتی هم با یک رای آخر شدند.

  در مورد نظر سنجی جدید هم اگه فکر میکنید جای کسی خالیه ویا اینکه کسی

به ناحق اسمش تو نظر سنجیه بگید که اصلاح کنیم.

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 16:1 توسط آرمان |

 

ستون نامه:

حالا که تعداد بیشتری از بچه ها عضو شدن و تعداد پست ها هم خیلی بیشتر شده فکر کردم بهتره وبلاگ نظم بیشتری بگیره..یعنی پست ها بر اساس محتواشون دسته بندی بشن.  پس از برو بچس خلاق  خواهش میکنم که ستون های مختلفی رو  با موضوع های گوناگون پیشنهاد بدن. خواهشن علاوه بر اسم ستون یه توضیح مختصر در موردش بدید.  اینجوری هر کی هر موضوعی رو که دوست داشت میتونه از آرشیو موضوعی وبلاگ اتخاب کنه .فعلن دو تا ستون !! داریم .ستون خاطره ها(که میشناسینش) و ستون عشقولانه........(مخصوص عزیزان شاعر و رمانتیک پیشه)
مثلن ستونای بعدی میتونن در مورد مطالب علمی!!!!فرهنگی یا حتی سیاسی و... باشن.
 

+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 20:56 توسط آرمان |

مسابقه بزرگ عکس شناسی(۳):

  ۱)مسابقات پارا المپیک

  ۲)حاجی از فرنگ برگشته.عمو از تهران

  ۳)دکتر سعید وحاجی اقدم(مشاور اعظم دفتر مقام معظم)

.........

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 0:43 توسط آرمان |

مسابقه بزرگ عکس شناسی(۲):

  ۱)جنگجویان کوهستان

...

  بقیه شو شما بگید.

   احتمالن این عکس هم مدت زیادی رو صفحه باقی نمونه.

       چون من دیگه تحمل هیچگونه تهدیدی رو ندارم

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 19:58 توسط آرمان |

مسابقه بزرگ عکس شناسی(۱):

  ۱)فرامرز خان ومش جواد

  ۲)علی آقای جاویدان ونوچه اش حیدر خطر

  ۳)احمد وسعید وقتی بزرگ میشوند

  ۴)احمد و سعید بعد از اخراج از دانشگاه

  ۵)احمد وسعید بعد از چند خواستگاری ناموفق

....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 22:11 توسط آرمان |

 

         سوتی شماره۴:

 

آدم هر چقدر هم که حواسش جمع باشه وتو رفتارش احتیاط کنه محاله

که در طول 4 سال سوتی نده .حالا اگه این آدم استاد دانشکده فنی باشه

و پدر یه علم  باشه(لیزر نیست ها!)خوندن سوتیش خالی از لطف نیست.

 

همین چند وقت پیش بود که آقای کیوان امیری یه دوربین دیجیتال میگیره

واز استاد مذکور!و جناب دکتر شیسی  خواهش میکنه که بیان یه عکس

یادگاری بگیرن.اونا هم افتخار میدن و میان.کیوان دوربینو به سعید(روشن)

میده ومیره کنار اساتید وایمیسه که عکس بگیره.اما هر چقدر که منتظر میشن

خبری از عکس گرفتن نمیشه وآقای روشنی همچنان داره با دوربین ورمیره.

کیوان به سمت سعید میره که مشکلو حل کنه واز اونجایی که دوربین بجای

 اینکه روی حالت عکس گرفتن باشه روی حالتی بوده که با اون عکسای

ذخیره شده رو نشون میداد سعید یه سوتی خفن میده و به کیوان میگه :

"این دوربینه هر بار عکس میگیره ولی نمیدونم چرا از شما نمیگیره؟!" .

البته سوتی اصلی رو در همین هنگام استاد بزرگ خودمون میده که در

 جواب اظهار تعجب  دکتر شیسی میگه :" این دوربینه دیجیتاله واحتمالن

فیلمو رد نکرده!!!"

راستی به نظر شما سوتی سعید خفن تر بوده یا سوتی استاد؟

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 16:25 توسط آرمان |

نحوه ی ورود به وبلاگ و تغییر کلمه عبور:

 

1-  رفتن به www.blogfa.com

2-انتخاب گزینه ورود وبلاگ گروهی

3-گزینه های زیر رو پر کنید :

وبلاگ:

 

نام کاربری نویسنده:

 

کلمه عبور:

4-پس از ورود به قسمت تنظیمات . از قسمت میز کار گزینه تغییر کلمه عبور رو انتخاب کنین.

5-پنجره زیر را پر کنید

 

 

 لطفا کلمه عبور فعلی و همچنین کلمه عبور جدید را وارد کنید

نام کاربری:

 

کلمه عبور فعلی:

 

کلمه عبور جدید:

 

تکرار کلمه عبور :

 

      

به همین راحتی!!
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 22:42 توسط آرمان |

ستون عشقولانه.عرفولانه و شعرولانه:

 

در مورد این قسمت با ید بگم با توجه به اینکه بچه ها همه تو کار طنز و

مزه پرانی استادندو برای اینکه وبلاگمون شبیه برره نشه من فکر کردم

(و تصمیم گرفتم) که وجود یه همچین قسمتی ضروری باشه .اگه مطلب

 قشنگ ادبی چه عرفولانه و چه عشقولانه ویا شعر قشنگی دارید میتونید

 اینجا بزارید که همه استفاده کنند.اگه کار خودتون باشه که چه بهتر.

راستش از اونجایی که من به شعر وترانه سرایی علاقه وافری دارم!!

و وقتی دیدم بچه های دیگه هم  فی البداهه شعر میگن تصمیم گرفتم

از مجموعه اشعارم!!یه شعرو انتخاب کنم و اینجا بزارم.(البته فک

 کنم که شماها از این جور شعرا خوشتون نیاد).  خواهشن عزیزانی که

 در این زمینه فعالند قبل از اینکه خودم   معرفیشون کنم دست به کار شن.

لطفن جدی باشید.این یه فقره رو مسخره بازی توش نیارین چون من در این

 مورد خیلی حساسم.فقط میتونید نظر مثبت بدید.

 

                          "  سرﱢ آزادی"

 

ای هم آهنگ در هوای ما نشین              سرﱢ عشق را در لوای ما ببین

سر بیداری گناه مرده بود                      آفت مرگش هوای زنده بود

اینچنین بی بند و باری رخت بست:      "هر که آزاد بود به کوی مرگ جست"

ای غریبه غربتت پا ینده باد                 اینچنین آوارگی ارزنده باد

کا ین وطن دیگر قفس آلود شده              خاک و خونش تشنه باروت شده

ناجیان بی زمان گنجی به زندان میزنند   ناطقان بی نشان بندی به اذهان میزنند

آه  ! صدای بیصدای عاشقان                  اینچنین دائم به فکر آب و نان

کس نمی پرسد هوای تازه کو                  کس نمی گیرد به آزادی خو

حال اگر خواهی به این سر پی ببر:          "آنچه بر ما آید از ماست نی دگر"

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 20:24 توسط آرمان |

                  ستون خاطره ها:

 

یکی از اهداف این وبلاگ مرور خاطره های این  ٤سالیه که با هم بودیم.

از این رو من از تمام بچه ها دعوت میکنم که اگه خاطره جالبی به ذهنشون

رسید اینجا بگن.برای اینکه بعضیا بهتر متوجه بشن من خاطره ها رو براتون

دسته بندی کردم :(اینطوری مطمئنم  همه میتونند در این زمینه ابراز وجود کنند)

 

1) خود خاطره!!

2)سوتی ها یی که از خودتون یا از دوستاتون و یا خدا نکرده از استادا  سر زده(که دومی محتمل تر و سومی محتمل ترتره).ببینم چطور پته ها رو روی آب میریزید!!

3)اگه کسی رو خفن سر کار گذاشتید یا اینکه حالشو گرفتید(در حدی که طرف

بغض کرده و قبل از اینکه گریش در بیاد فلنگو بسته) حتما اینجا بگید.( توجه

 کنید اگه طرف هنوز نفهمیده که این کار شما بوده ارزش خاطره تون خیلی بیشتره)

4)هر گونه تقلب چه سر جلسه امتحان چه در آزمایشگاه.. وخلاصه هر گونه

فعالیتی که سر استادو کاملا شیره مالیده ونمره ای به ناحق گرفته اید .( از

تقلب باز های حرفه ای حتما تجلیل و قدردانی میشه)

5)هر گونه نامردی که در حق کسی کردید(اگرم خواستید میتونید اینجا ازش

 معذرت بخواید هر چند که یه کمی لووسه)

.

خلا صه هر چه دل تنگت میخواهد اینجا بگوید.

                     
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 18:46 توسط آرمان |

                          sms نظرسنجی:

در مورد تعداد پست ها  بچه ها لطف کنن تو

" اس ام اس نظرسنجیمون" نظر خودشونو بگن .به هر کی

 که تو این نظر سنجی شرکت کنه از صندوق  قرض الحسنه

 وبلاگ مبلغ ۱۵۰ ریال اهدا میشه تا هیچ ضرر مالی متوجه

بچه ها نشه.خصوصن اونایی که از راه خیلی دور (مثلن سنقر) 

 این کار رو میکنن.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 1:47 توسط آرمان |

      تبریکنامه:

 

 تولد دوست های گلمون آقا احمد بمانی گل(۲ تیر) و

 آق سعید روشنی عزیز (۳تیر) رو به این دو بزرگوار تبریک میگیم.

ایشاله سال خوبی داشته باشن و به همه آرزوهاشون برسن .(مراسم جشن

مردانه ی همزمان آندو به همراه جشن خداحافظی بعضیا احتمالن روز ۱۵

تیرماه درخانه ی احمد اینا برگزار میشود)

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 0:59 توسط آرمان |

                                     "اطلاعیه"

عضویت در وبلاگ :          

اونایی که میخوان عضو شن  لطف کنن  اسم  و میلشونو تو قسمت

 نظرات همین نوشته بزارن.ما اسم کاربری و پسوردشونو براشون

می فرستیم.بعد میتونند با سلیقه ی مبارک خودشون اونارو عوض

 کنند(حتما این کار رو بکنند)

اونایی هم که نمیخوان این کار رو بکنند میتونند اسم کاربری مورد نظرشونو

به ایمیل      arman _sh _blue@yahoo.com

        بفرستند ما هم پسوردشونو براشون می سندونیم.

واگه کسی نمیخواد این زحمتو هم به خودش بده به ما بگه که یه فکر اساسی تری براش بکنیم.

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 22:49 توسط آرمان |

    

 

چند روز پیش یه سر به وبلاگ همسایه زدم و یه مطلب جالبی دیدم که در مورد

نانسی اجرم خواننده معروف و "محبوب "عرب بود.کسی که تو همین ایران

خودمون کلی طرفدار داره .خیلی ها براش می میرن و به این حسشون هم افتخار

 می کنن و احتمالن فکر میکنن که خانوم نانسی هم از اینکه تو ایران همچین

طرفدار هایی داره به خودش می باله و اونا رو از صمیم قلب دوست داره.

(خوب دل به دل راه داره دیگه).به همین خاظر من توصیه میکنم که حتمن یه

سری به سایت نانسی اجرم بزنید.اگه موفق شدید وارد سایتش بشید که من بهتون

 تبریک میگم ولی اگه نتونستید مطمئنن به یه پیغامی بر میخورید که من توصیه

 میکنم حسابی بهش فکر کنید و حتمن نظرتون روهم بگید.  فکر کنم بحث جالبی باشه!!

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 13:48 توسط آرمان |

:coming soon

>بچه های پر رو و بازداشتگاه.....

>سعید غلومی و سوتی اش در سفر اخیر بچه مثبت ها به تهروون!

>آمریکا ;آرزویی محال برای بعضی ها....

>کشف قانون جدید کسینوس فی وجمع آثار زاویه سر جلسه امتحان .........!

>دکتر حیاتی و پروژه کارشناسی!

>هویه های داغ ودست های سوخته....!

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 13:43 توسط آرمان |

چند نکته در مورد نظر سنجی:

1)دکتر عبدی همچنان در صدر جدول هستند .معلومه تو همین مدت کوتاه حسابی تو دل بچه هاجا باز کردن.(مخصوصن اونایی که علاقه زیادی به قدرت دارن)

۲)بعد از ایشان دکتر عازمی و دکتر مکی رقابت شدیدی برای دوم شدن دارن.

3)در مورد تعداد رای های دکتر حیاتی من حساب کردم از روزی که بابک عضو شده هر روز یک رای به رای هاش اضافه میشه.پس برای دکتر حیاتی همون یک رای منظور میشه

۴) توجه کنید که رای ندادن به مهندس فیروزه معنیش این نیست که بدترین استاد گروهه.مطمئنن اگه برای بدترین استاد گروه هم رای گیری بشه بازم رای نمیاره(همون نقش اول دیواره).

۵)احتمالن رای گیری تا وسطای تیر ادامه داره بعد یه رای گیری جدیدو شروع میکنیم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 0:9 توسط آرمان |

آموزش نحوه رفتار درست آقایون با خانوما:

 همه ما میدونیم که خانوما خیلی حساسن.پس بر همه شما(آق پسرا) واجبه

 که طرز  رفتار صحیح با خانوما رو یاد بگیرید که اونا هم بیشتر شما رو تحویل بگیرن.(مخصوصن برای کساییکه این روزا مجبورن بیشتر با خانوما برخورد داشته باشن)

رو همین حساب من آدرس زیر رو به شما معرفی میکنم که برید و حتمن یاد بگیرید:

شبکه سوم سیما/ چهار شنبه شبها ساعت ۸:۱۵/راه بی پایان  :"آقا منصور گل"

(قابل توجه خانومایی که این مطلبو خوندن: یه کلاس آموزشی تو همین آدرس برای شما

هم وجود داره :"نغمه خانوم" امیدوارم استفاده لازمو بکنید)

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 18:59 توسط آرمان |

      سوتی شماره ۳:

 

  تو ایام عزاداری عاشورا معمولن  آدما به اتفاقاتی که اون وقتا افتاده فکر میکنه

و احیانن براشون یه سوالاتی پیش میاد.مثل آقا فرید خودمون.

 فرید تو یکی از همین روزا ی عزاداری با احمد نشسته بوده و حسابی فکرش مشغول بوده

که یدفعه یه سوالی ذهنشو دچار بحران میکنه.با شور زیادی به طرف احمد میاد ومیگه:

راستی "شمر" مادر یزید بوده یا مادر معاویه؟! احمد هم که از این سوال جا میخوره با یک

حالت متعجب ومتحیری فقط به فرید خیره میشه.فرید که از حالت احمد متوجه میشه یه اشتباه بدی کرده با قاطعیت تمام میگه:"چیه چرا اینجوری نگام میکنی؟پس این شمر جیگر خوار که میگن کیه؟"
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 21:16 توسط آرمان |

 

مدیریت وبلاگ:

قراره از این به بعد مدیریت  کلیه بخش های وبلاگ به صورت دوره ای 

به بچه ها ی اکتیو وبلاگ واگذر بشه. البته کسی دوست نداشته باشه

مجبورش نمیکنیم ولی مطمئنم همه از این طرح حمایت میکنن.

اولین نفر هم  خانوم یوسف پور هستند(تهدید به مرگ شدم) .اگه کسی جرات

 داره اعتراض کنه!         ایده های با حال تر هم بررسی میشن 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 17:42 توسط آرمان |

سوتی شماره 1:

 

 از اونجایی که آقای کیوان امیری آدم با ظرفیتی هستند و تعداد سوتی هاشون زیاده من از ایشون شروع می کنم:

همین چند وقت پیس سر کلاس  "جی اس ام" بود که یه فرم به بچه ها دادندکه توش ایمیل بچه هاروخواسته بودند.کیوان هم که مدت زیادی نبود یه ایمیل برای خودش راه انداخته بود(البته ما) با دیدن اون قسمت از فرم  بسیار شادمان شد وبا غرور خاصی شروع به نوشتن کرد.منم از روی کنجکاوی یه نگاهی به فرمش کردم دیدم نوشته:                            www.kqamiri.com            

  به هرحال من اون روز کلی توجیهش کردم که بابا این یه چیز دیگس.باید اینطوری آدرس ایمیلتو بنویسی.اونم یاد گرفت. هنوز چند روز از اون قضیه نگذشته بود که آقا کیوان ما خواسته که ایمیلشو به یکی از بچه های کلاس بده.حدس بزنید چطوری نوشته؟ همون عبارت بالا رو نوشته منتها بجای com  نوشته  یاهو.البته اینبارخودش زود متوجه سوتیش شده بود. 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 18:34 توسط آرمان |

 

 مهم نیست؟!.......

اگر مي داني در اين جهان كسي هست، كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند، وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد، مهم اين است كه فقط باشد ، زندگي كند ، لذّت ببرد و نفس بكشد

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 0:3 توسط آرمان |

سخنان بزرگان

                                                                            

 وقتي ارتباط عاشقانه ات به انتها ميرسد ، فقط به سادگي بگو:"همه اش تقصير من بود" .
جكسون براون
 --------

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 23:54 توسط آرمان |

تقریبا دو سال پیش بود که یه شعر در وصف بچه های کلاس سروده شد .اونایی که اون موقع شعرو خوندن خیلی حال کردند(البته بعضیا تظاهر به حال کردن می کردند).

این ترانه رو با حذف بعضی از شخصیتای خطرناک کلاس و سانسور بعضی از شخصیتای

نسبتا خطرناک کلاس(با نقطه چین مشخص شدند)من اینجا آوردم.

 

توجه(مسابقه): رو نقطه چینا حتما فکر کنید و اگه عبارات و شخصیتای مورد نظرو پیدا کردید حتما  تو بخش نظرات همین نوشته به ما بگید.به کسی که درست ترین و با حال ترین جوابو بده جوایز نفیسی اهدا میکنیم.(البته اونایی که قبلا شعرو خوندند جواب درستو نگن .قبول نیست)

                                                       

                                           کلاس

                    یه کلاس داریم آلبالو        با بچه های هلووو     

                  

                    شهر شهر فرنگه             ......ی ما زرنگه        

                   درس میخونه فراوون      نمره میگیره آسون

 

                   تو کلاس داریم یه ملت     از بچه های مثبت        

                   درس میخونن عین خر      نمونشون یزدانفر

 

                 بعدیش سعید جهانگیر       داماد میشه زود یا دیر   

                   داماد ...سم  میشه          مایه ش یه تیغ ریشه

 

                   حالگیر بدی........ست     واسه ی خنده مهیاست    

                     دکتره شوخی کرده        ....................کرده

 

                   یه میرسام داریم از تهرون    چاخان میکه چه آسون 

                      حمیدوزیری و پژمانشاه       جیره خور دانشگاه

 

                             کیوان ور پریده          انگار ......ندیده             

                          تا میبینه .........ق میشه      این کارشه همیشه

 

                           احمد اهل اهواز         حرف میزنه مثل قاز     

                      یه روز میگه عروسیه       فرداش میگه سگ کیه

 

                            حسام و مصی تولا    افه میزارن واسه ی ما    

                        هر کدوم یه یاری دارن     تپل و بهنام گودزیلا

 

                         تو هر کجا میشه دید       ........   های اسپید     

                         تو راهروها رد میشه      با سرعت صدو بیست

 

                            حرف میزنه هردمبیل    فرید مخچه تعطیل    

                           تو قومشون آدم نیست      یه موجود بی سبیل

 

                        عازمی داره رو سر تاج     اسمش ابراهیم برناج  

                             در اتاقش پلاسه       آخه سخنگوی کلاسه

 

                             حاج..........و..........ندو   توفنی   اند تابلو    

                             ..................         

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 22:5 توسط آرمان |

                 اگه بچه های کلاس با استادامون تو جشنواره فیلم فجر شرکت میکردند:

 

سیمرغ طلایی بهترین دودره با ز:مهندس ملکشاهی(با تقدیر ویژه از دکتر شیسی)

سیمرغ طلایی نقش اول مرد:فرید فیضی(با تقدیر ویژه از کاوه دارابی واخیرا کلهرنیا)

سیمرغ طلایی بهترین لاف زن:میرسام حبیبی( بدون رقیب)

سیمرغ طلایی بهترین صدا و حنجره: ماشا اله نظرپور(با تقدیر ویژه از احمد بمانی)

سیمرغ طلایی بچه مثبت ترین بازیگر:سعید جهانگیر(با تقدیر ویژه از دکتر بنیادی)

زرشک طلایی زز ترین بازیگر:سعید روشنی(با سپاس فراوان از دکتر  ….ی)

زرشک طلایی گنژه ترین بازیگر:دکتر علی نجات دارابی

زرشک طلایی بهترین{به دلیل احتیاج شدید به نمره تا اطلاع ثانوی سانسور میگردد) ....مرد:مهندس مظفری

سیمرغ طلایی نقش اول پدر: سعید غلامی

سیمرغ طلایی  بهترین بازیگر نقش دیوار:مهندس فیروزه( )

سیمرغ طلایی بهترین مخ زن:محمد برادران(با تقدیر از میرسام حبیبی و دکتر ...ی)

سیمرغ طلایی بهترین بازیگر طنز:کیوان امیری(با سپاس فراوان از ماشاله نظرپور)

 

یادآور می شوم نتایج جشنواره فیلم خانوما هم بزودی  اعلام میشه!(مجوز میخواد)

 
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 19:29 توسط آرمان |

              توجه:

قراره بزودی عکس های با حالی از بچه های کلاس چه بصورت

دسته جمعی و چه به صورت انفرادی رو روی وبلاگ بزاریم.

عزیزانی که با این کار مشکل دارن و خوششون نمیاد حتما بگن

 که ما روی اونا بیشتر زووم کنیم .در صورت اعتراض به این

 موضوع به دفتر گروه ودرصورت اعتراض شدیدتربه آقای کیوان

امیری مراجعه بفرمایید.

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 19:47 توسط آرمان |

    فراخوان:   

 

         

 

          راستش هنوز که هنوزه یه اسم مناسب برای وبلاگمون

 پیدا نکریم.اگه یکی بیادو یه اسم باکلاس و جالب برای وبلاگ

 پیدا کنه به شدت ازش تقدیر میشه!ترجیحا یه اسم جموجور و

 تو دل برویی باشه.اگه معنی خاصی داشت یا مخفف یه عبارتی

 بود حتما ذکر بشه.اگه تعداد اسامی رسیده زیاد بود طی یک

نظر سنجی اسم وبلاگ انتخاب میشه.

 

     

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 22:51 توسط آرمان |