تبليغاتX
وبلاگ بچه های الکترونیک دانشگاه رازی

اگر تنها ترین تنها ها شوم،

 

                      باز تو هستی!

 

     آری تو که از پدر و مادر بر من مهربان تری!

 

              ای عزیز ماندنی!

 

       ای ناب سخت یاب!

 

  تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من!

 

                  ای خوب خواستنی !

 

اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشایم،

 

    و از تو،

 

  برای آنکس که نان ما را ربود،

 

                                          نان!

 

          برای یارانی که دل ما را شکستند ،

 

                                               مهربانی!

 

               برای عزیزانی که روح ما را آزردند،

 

                                                            بخشش!

  و برای خویشتن خویش،

 

                               آگاهی،

 

                                      عشق و عشق و عشق

 

                                                                 می طلبم.

 

                                                                              آمین!

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 13:5 توسط هنگامه |

 

حالمان بد نیست غم کم می خوریم
کم که نه ، هر روز کم کم می خوریم.
آب می خواهم سرابم می دهند
عشق می خواهم عذابم می دهند.
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند،
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمی پشتم شکست.
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه اندیشه ام.
در میان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم....
آه در شهر شما یاری نیود
قصه هایم را خریداری نبود.
خسته ام از قصه های شومتان
خسته از همدردی مسمومتان
هیچ کس از حال من پرسید؟ نه!
هیچ کس اندوه مرا دید ؟ نه!
هیچ کس چشمی برایم تر نکرد
هیچ کس یک روز را با من سر نکرد
چند روز هست که حالم دیدنی است
حال من از این و آن پرسیدنی است
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفال می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت:
" ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 18:37 توسط هنگامه |

سلام به همه دوستای خوبم

حال و احوال

معلومه که حسابی سرتون گرمه.چون نه کسی آپدیت می کنه ،نه کسی نظر میده.

چند وقت پیش یه متن خوندم ،هم جالب بود وهم موثر!!!

گفتم شما هم بی نصیب نمونین.

حتما شنیدین که می گن روزانه 8 لیوان آب بخورید!

خوب حالا چه بهتر که این لیوان آب ها رو یه وقتای خاصی بخوریم که عادت بشه و چه بهتر از اینکه که با هر لیوان آبی که می خورین 1 دعا هم بکنیم.

البته ممکنه کسی بگه من بیشتر آب می خورم ،خوب چه بهتر .اما واقعا سعی کنین این کار رو عملی کنین .واقعا بعد از 2 هفته نتیجه اش رو می بینین.

هم واسه روح خوبه هم جسم !!.

خوب اینم از دستور عمل آب خوردن:

 

لیوان اول : صبح بعد از بیدار شدن

خداوندا ،تو را سپاس که بار دیگر به من طلوع خورشید را هدیه دادی.قول می دهم امروز هرجا که بروم مهری برسانم حتی با لبخندی.به من کمک کن امروز را به شاهکاری بی همتا تبدیل کنم.

 

لیوان دوم : حدود 10 صبح

افتخار می کنم که از امروز پاک ترین انسان روی زمین هستم.

 

لیوان سوم : حدود 12 ظهر

من نظر کرده ی خداوندم.

 

لیوان چهارم : بعد از نهار

خداوندا تو را سپاس به خاطر برکاتی که به من بخشیدی .خزانه غیب ات را به روی من و خانواده ام بگشای.

 

لیوان پنجم: ساعت 4 عصر

عشق الهی هم اکنون مرا ثروتمند و توانگر می سازد.

 

لیوان ششم: ساعت 6 عصر

به هر سو که می نگرم موفقیت به من لبخند می زند.

 

لیوان هفتم :قبل از شام

هر روز از هر لحاظ  بهتر و بهتر می شوم.

 

لیوان هشتم :قبل از خواب

خداوندا ، سپاس تو را که یک روز دیگر را به من هدیه دادی،مملکتم را در پناه خودت حفظ کن و صلح را در جهان حاکم فرما.خودم ، خانواده ام ،دوستانم و عزیزانم را به تو می سپارم ای مهربا نترین مهربانان.

پروردگارا خوابی آرام به من هدیه بده که من عاشق تو هستم.

+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 13:7 توسط هنگامه |

سلام

بیت اول این شعر رو اولین بار که شنیدم وقتی بود که یکی از دوستای عزیزم توی دفتر خاطراتش نوشته بود ولی حیف به جای خودش کسی دیگه یی خوندش.

این شعر رو  چون خیلی دوست دارم و ازش خاطره دارم واستون می ذارم که شما هم استفاده کنید.

 

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بیصورت معشوق ببینید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید

یک بار از این خانه بر این بام برآیید

آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید

از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدی

یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد

افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

 

                                ساناز جان روحت شاد....

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 18:46 توسط هنگامه |

 

 

سلام به همه دوستان

اومدم فقط یه اطلاعیه بدم

خواهشا" نزنینش طنز و لوس بازی!!!

 

بشتابید بشتابید:

 

اعضای جامعه اسلامی دانشجویان دانشکده فنی مهندسی با یک اقدام معرفتانه!!! با آموزشگاه پارسه قراری گذاشتن که بچه هایی که می خوان آزمون های پارسه رو شرکت کنند و جزوه هاشو دریافت کنند (بچه های الکترونیک!)با دادن اسم مبارک خودشان به جامعه اسلامی از    ۳۰ ٪    تخفیف بهره مند شوند.

اعضای جامعه اسم شما رو به پارسه می ده و شما با مراجعه به اونجا جهت ثبت نام ازین تخفیف استفاده می کنید!

یعنی به جای ۲۷۲ هزار تومن حدود ۸۰ هزار تومنشو تخفیف می گیرین و می تونین پولشو بزنین زخم زندگی!!!

هر کسی که می خواد از این طرح استقبال کنه و آزمون های پارسه رو شرکت کنه و گوش شیطان کر کارشناسی ارشد قبول بشه  اسمشو یا اینجا بذاره یا اینکه اسمشو به ایمیل من بفرسته

ایمیل من اینه:

lover_children111@yahoo.com

فقط هر چه سریعتر اطلاع بدین

حداکثر تا ۲ یا ۳ روزه  دیگه خبر بدین...

در پناه خدا....

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 13:32 توسط هنگامه |

 

نمی دانم چرا اما می خواهم بنويسم.

از همه چيز و همه کس...

اما نه....می خواهم تنها از تو بنويسم.

از تو که نگاهت سرشار از عشق و صفاست.

از تو که در اين زمانه نامهربانه تنها مهربانی.

از تو که ميان اين مردمی که هرروز بی تفاوت ازکنارم می گذرند تنها کسی هستی که وجودت عين عشق و محبت است.

می خواهم از تو بنويسم از تو که زندگی را برايم معنا کردی و واژه مهررا...

از تو که بنفشه ها وياس ها هميشه وام دار تو اند وشقايق ها و نسترن ها به حرمت تو ايستاده اند.

ای دوست؛ ای مهربان؛به کدامين برگ درخت بنگارم که با من باش چرا که بی تو عصاره وجودم قطره ای ارزش ندارد چرا که پرنده های عاشق بی تو نمی خوانند.

آری به روی برگ پاييزی درخت عشق می نگارم شايد وقتی که برگ های پاييزی در گذر تندباد پيام مرا به تو می رسانند وجودم را پر از گرمی محبت کنی و مرا در اين وادی بی انتهای زندگانی تنها نگذاری.

تورا قسم می دهم به پاکی باران عشقت ؛به نرگس غمگين و به لاله عاشق که مرا عاشق تر از لاله و غمگين تر از نرگس و پاک تر از باران کن.

ای کسی که کتاب عشق من با تو معنا می شود و من بدون واژه پر مهر تو هيچ کاغذ سفيدی را سياه نمی کنم.

من به اوج آسمان ها می روم و روی درخت عشق تو می نشينم و در آنجا با پاک ترين باران عشقت همنشين می شوم شايد اين خواب قشنگی باشد قشنگ و زيبا.ولی حس کردن تو چه در خواب و چه در بيداری دوست داشتنی است.    

آری؛اين منم با تنی رنجور و خسته زنجير غم به پايم و خطوط بی رحم سرنوشت حک شده بر پيشانيم به جلو می روم.اندوهناکم از روزهايی که خواهد آمد بدون اينکه من بتوانم تغييری در آنها به وجود بياورم.اری روزهای بدی که من هرگز اختيار آن را نخواهم داشت که آنها را خوب گردانم .

ای دوست؛می خواهم بر هر چه سردی است خط بکشم... می خواهم جدا شوم از هر آنکس که بال پروازم را شکست. 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 19:13 توسط هنگامه |

از سوسک می ترسیم...از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمی ترسیم....

 

از عنکبوت می ترسیم...از اینکه تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمی ترسیم....

 

از خفاش شب می ترسیم....از شبی که افکارمون خفاشی میشه نمی ترسیم......

 

از خوب سرخ نشدن قورمه سبزی م یترسیم.....از سرخ شدن آدما از خجالت نمی ترسیم....

 

از جا نیفتادن خورشت می ترسیم....از اینکه هیچ کسی جای خودش نباشه نمی ترسیم..

 

از دیر جوش اومدن آب برای چای می ترسیم.....از جوش آوردن خون آدما نمی ترسیم...

 

از لولو خور خوره های تو فیلما می ترسیم.....از هیولای نفس نمی ترسیم.......

 

از تاریکی میترسیم.....از خاموش کردن آخرین شمع تو تاریکی نمی ترسیم.....

 

از گم کردن سکه هامون می ترسیم.....از سکه یه پول کردن دیگران نمی ترسیم....

 

از سرما خوردگی می ترسیم.....از سرخورده کردن دوستامون نمی ترسیم....

 

از شکستن لیوان می ترسیم.....از شکستن دل آدما نمی ترسیم...

 

از لکه دار شدن لباسای سفید می ترسیم...از کثیف شدن روحمون نمی ترسیم...

 

از خواب موندن می ترسیم....از عمری که همه به خواب سپری شد نمی ترسیم....

 

از وقت کم آوردن می ترسیم....از هدر رفتن وقتی که داریم نمیترسیم...

 

از درس برسیدن و امتحان پس دادن می ترسیم.....از رد شدن تو امتحان آخرت نمی ترسیم......

 

از اینکه بهمون خیانت کنند می ترسیم....از خیانت کردن به خودمون نمی ترسیم...

 

از اینکه دلمون بشکنه می ترسیم..............از درب و داغون کردن دل آدما نمی ترسیم...

 

از اینکه دلخورمون کنند می ترسیم...........از دل خون کردن دیگران نمی ترسیم....

 

از گم کردن راه می ترسیم....از هیچ وقت به هیچ جایی نرسیدن نمی ترسیم...

 

از خستگی سفر می ترسیم....از دست خالی رفتن و برگشتن نمی ترسیم.......

 

از اینکه نادیده گرفته شیم می ترسیم.....از اینکه نا دیدنی ها رو نمی بینیم نمی ترسیم...

 

از اینکه یه روز تموم بشیم می ترسیم....از اینکه تموم نشده بی مصرف شیم نمی ترسیم......

 

از اینکه آدما فراموشمون کنند می ترسیم......از اینکه خدا از یادمون بره نمی ترسیم....

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 22:17 توسط هنگامه |

طی برگزاری جشنواره کلاغ های پر طلایی واسه آقایون , ما خانوما!(ماشالا اینقدر داوطلب زیاده فعلا فقط خودم یکی هستم) هم تصمیم گرفتیم که یه جشنواره با کلاس و با حال بر گزار کنیم.

امیدوارم خوشتون بیاد ...(و به ارواح(خودشون که نیستن!!)  بر نخوره)...

1. اهدای  سیمرغ زرین و بلورین و طلا کوب به بهترین,گل ترین , با حال ترین,active  ترین,شاد ترین,منظم ترین دختر کلاس:....هنگامه یوسف پور .....یه دست مرتب به افتخارش....هورررررررررررررررااااااا....

 

2. اهدای  تمشک طلایی به خونسرد ترین فرد کلاس :....سحر تیرانداز...

 

3. اهدای  سیمرغ زرین و بلورین به برنده بالا ترین نمره از درس آمار و احتمالات مهندسی! به:..... سمیه پیرزادی و همکار محترم ایشان خانوم طیبه محمدی....

 

4. اهدای سیمرغ زرین و بلورین  آرتیست فیلم های قدیمی  :....خانوم فردین....

 

5. اهدای  سیمرغ زرین و بلورین تقدیم به دونده دو ماراتن در مسیر پر پیچ و خم راهرو های فنی به : ورزشکار محترمه ....نسترن آقایی....

 

6. اهدای سیمرغ زرین و بلورین راننده رالی به :.... پرستو نصیری.....

 

7. اهدای  سیمرغ زرین و بلورین بهup to date های کلاس تواما  :خواهران غریب....خواهران حاجیان....

 

8. اهدای  سیمرغ زرین و بلورین به درس خوان ترین بازیگر نقش اول  :....لعیا محمدی و بازیگر نقش مکمل به :زهرا چغازردی.....

 

9. اعطای دکترای افتخاری!!؟؟  به:.... سرکار خانوم فهیمه جعفری.....

 

10. اهدای سیمرغ زرین برای فیلم شاخه گلی برای عروس های فراری به:...راضیه طالبی فر و سمیرا سلیمی....

 

11. اهدای سیمرغ زرین و بلورین معترض ترین فرد کلاس به:....مریم جانی..........

 

12. اهدای سیمرغ زرین و بلورین مؤدبترین دختر کلاس به:.... فاطمه کشاورز.....

 

13. اهدای زرشک طلایی به غایب ترین دختر کلاس:....حسنا امیدوار....

 

14. اهدای عقاب طلایی به سه تفنگدار کلاس:....مریم رضایی...سعیده غلامی....صبا کاظمی...

 

15. اهدای سیمرغ زرین و بلورین وفادارترین فرد به برق 82 به:....آزاده ایمانی...(با تشکر از سازمان سنجش در برگزاری آزمون کارشناسی ارشد)

 

16.اهدای پر طاووس به: مکش مارا به ناز و غمزه خود.......

 

17.اهدای سیمرغ زرین و بلورین به حاج خانوم اول کلاس :....فاطمه نجفی...

 

18.و درآخر اهدای سیمرغ زرین و بلورین برای بازی در فیلم  با هم به خانه بر می گردیم به خانوم ها:....سمیه صبوری و غزال مبارکی....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 23:59 توسط هنگامه |

سلام به همه دوستای خوبم

خیلی خوشحالم که بعد از این همه مدت بالاخره الکترونیک ۸۲ هم یه تکانی به خودش داد .

که البته باید از آقای شریفی ممنون بود و قبلش از پترو ۸۲ .

که پس لرزه های وبلاگ اونا مارو گرفت و باعث شد که بعد از ۴ سال!! به فکر زدن یه وبلاگ واسه کلاسمون بشیم.

از بچه ها می خوام که حتما بیان و عضو وبلاگ بشن.بابا باور کنین که id تون لو نمی ره و مشکلی واستون پیش نمیاد.(امضا همکلاسی های محترم)!!!

امیدوارم روزی برسه که همه ی شصت و خورده ای نفر از بچه ها(خورده اش واسه اینه که مهاجر به خارج و به داخل داشتیم!) عضو بشن.

به عنوان سومین نویسنده به عرض مبارکتون برسونم که:

ما اینجا می خوایم همه جور مطالبی بنویسیم(ترشی هفت بیجار)!

یه سری مطالب علمی واستون می نویسیم که سطح علمی تون بره بالا و بدونین واسه چی دارین مهندس می شین!

گاهی مطالب طنز می نویسیم که امیدوارم با خوندنشون یه لبخند کوچیک روی لباتون بیاد(بهتون بر نخوره چون ممکنه تیکه هم بندازیم...اگه هم بر خورد که مقصر خودتون هستینD:).

گاهی مطالب عشقولانه و عارفانه می نویسیم  که به درد زندگی و آخرتتون بخوره.

در نهایت یه سری خاطره هست که به موقع واسه تون رو می کنیم.

خوب...واسه اولین متن خودم کافیه.

منتظر نظرات سازنده شما هستیم.

شما هم منتظر مطالب بعدی ما باشید.

 

                                                            یا علی...

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 15:26 توسط هنگامه |