من زندگي را دوست دارم
ولي از زندگي دوباره ميترسم!
دين را دوست دارم
ولي از کشيشها ميترسم!
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبانها ميترسم!
عشق را دوست دارم
ولي از زنها ميترسم!
کودکان را دوست دارم
ولي از آئينه ميترسم!
سلام را دوست دارم
ولي از زبانم ميترسم!
این چنین میگذرد روز و روزگار و من
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار ميترسم!
ــ حسین پناهی
پ.ن: من از خیلی چیزهای دیگر هم میترسم، خیلی زیاد، خیلی زیاد.
آخر ترس هم اینست که از این ستون به آن ستون کنی
مگر اینکه فرجی شود.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 12:34 توسط پویا
|
سالها پيش به شدت معتقد بودم كه برفك تلويزيون همون عروسي مورچه هاست.
ديشب بالاخره بازم تونستم يه عروسي ببينم
پ.ن : دو احتمال قابل پيش بيني مي باشد 1) آمار ازدواج در مورچه ها در سالهاي اخير كاهش يافته2) به علت سنگيني مخارج از فيلمبرداري صرف نظر ميشود
پ.ن۲ :شما چی میگین ؟
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 20:8 توسط پویا
|