سوتی شماره؟
این هفته:
سعید. غ
همونطوری که قبلا هم گفته شد تابستان گذشته چند تا از بچه ها برای یه امر
خیر رفته بودند تهران. یه روز 3 تا از این
عزیزان(سعید غلامی و روشنی و پیام) هوس میکنن یه سر به گیشا
بزنن(نمیدونم چرا؟؟)و تصمیم میگیرن که با تاکسی برن.هر 3 نفر سر خیابون وامیسن و با عبور هر
ماشینی همه با هم داد میزنن: گیشا!! بعد
از چند دقیقه بالاخره یه ماشین وایمیسه.و آقای روشنی
و یزدانفر میرن نزدیک تر و در مورد کرایه با راننده بحث میکنن.بعد از چندی چانه
زدن آقای راننده میگه آقا 2000 تومان میشه(هر 3 نفر )( با توجه به این نکته که میدونست اهل تهران نیستند
"آقا یا
نفری 1500 تومان ما رو میبری یا اینکه
مارو به خیرو تو رو به سلامت".
با گفتن این
جمله آب سردی بر پیکره نیمه جان پیام و سعید ریخته میشه و آقای راننده با پوزخندی ملیح میگه
آقا اصلا سوار شید مهمون خودم.(احتمالا پیش خودش فکر کرده که تو مسیر هم کلی
میتونه حال کنه و یه روز شاد رو در پیش خواهد داشت)